تبلیغات
اطلاعات عمومی جالب - مطالب شخصیت های بزرگ تاریخی
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : حجت علی کرمی
نظرسنجی
لطفا میزان رضایت خود را از وبلاگ بگویید؟








لطفا میزان رضایت خود را از وبلاگ بگویید؟








لطفا میزان رضایت خود را از وبلاگ بگویید؟








جستجو

چاپ این صفحه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اطلاعات عمومی جالب






تصویر
ابن سینا

دید کلی

آغاز کیمیاگری اسلامی ، با اسامی مردانی همراه است که احتمالا خود کیمیاگر نبوده‌اند، اما با گذشت زمان و فرارسیدن قرن دهم میلادی ، کیمیاگران شهیری از میان آنان برخاستند که علاوه بر تفکراتشان ، نوشتارهای کاملا جدید و نوینی خلق کردند.

امام جعفر صادق علیه السلام (148 ـ 82 هـ . ق. / 770 ـ 705 م.)

محضر پر فیض ""حضرت امام صادق علیه‌السلام ""، مجمع جویندگان علوم بود. با دانش‌پژوهی که به محفل آن حضرت راه می‌یافت، از خرمن لایزال دانش او بهره‌مند می‌شد. در علم کیمیا ، ایشان نخستین کسی بودند که عقیده به عناصر چهارگانه (عناصر اربعه) آب ، آتش ، خاک و باد را متزلزل کردند. از فرموده‌های ایشان است که : «من تعجب می‌کنم مردی چون "ارسطو" چگونه متوجه نشده بود که خاک یک عنصر نیست، بلکه عنصرهای متعددی در آن وجود دارد.» ایشان هزار سال پیش از "پرسینلی" ، "لاووزیه" و ... ، دریافته بود که در آب چیزی هست که می‌سوزد (که امروزه آن را هیدروژن می‌نامند).

از امام صادق علیه‌السلام ، رساله‌ای در علم کیمیا تحت عنوان «رسالة فی علم الصناعة و الحجر المکرم» باقیمانده که "دکتر روسکا" آن را به زبان آلمانی ترجمه و در سال 1924 آن را تحت عنوان «جعفر صادق امام شیعیان ، کیمیاگر عربی» در هایدبرگ به چاپ رسانده است. به عنوان مثال و برای آشنایی با نظرات حضرت صادق علیه‌السلام در شیمی ، خلاصه‌ای از بررسی "دکتر محمد یحیی هاشمی" را در ذیل درج می‌کنیم:


«««از شرحی که امام صادق علیه‌السلام برای اکسید می‌دهد، چنین معلوم می‌شود که اکسید ، جسمی است که از آن ، برای رفع ناخالصی در فلزات استفاده شده است. ایشان تهیه اکسید اصغر (اکسید زرد) را از خود و آهن و خاکستر به کمک حرارت و با وسایل آزمایشگاهی آن دوره ، مفصلا شرح داده ، نتیجه عمل را که جسمی زرد رنگ است، اکسید زرد نام نهاده‌اند. این شرح کاملا با فروسیانید پتاسیم که جسمی است زرد رنگ به فرمول Fe(CN)6] K4] منطبق است و ... . نتیجه عمل بعد از طی مراحلی ایجاد و تهیه طلای خالص است. امروزه نیز از همین خاصیت سیانور مضاعف طلا و پتاس برای آبکاری با طلا استفاده می‌شود.


تصویر
رازی

جابر بن حیان (2000 ـ 107 هـ . ق / 815 ـ 725 میلادی)

"جابر بن حیان" معروف به صوفی یا کوفی ، کیمیاگر ایرانی بود و در قرن نهم میلادی می‌زیست و بنا به نظریه اکثریت قریب به اتفاق کیمیاگران اسلامی ، وی سرآمد کیمیاگران اسلامی قلمداد می‌شود. شهرت جابر ، تنها به جهان اسلام محدود نمی‌شود و غربی‌ها او را تحت عنوان «گبر» می‌شناسند. "ابن خلدون" درباره جابر گفته است:

جابربن حیان پیشوای تدوین کنندگان فن کیمیاگری است
.

جابر بن حیان ، کتابی مشتمل بر هزار برگ و متضمن 500 رساله ، تالیف کرده است. "برتلو" شیمیدان فرانسوی که به پدر شیمی سنتز مشهور است، سخت تحت تاثیر جابر واقع شده ، می‌گوید: «جابر در علم شیمی همان مقام و پایه را داشت که ارسطو در منطق.» "جورج سارتون" می‌گوید: «جابر را باید بزرگترین دانشمند در صحنه علوم در قرون وسطی دانست.» "اریک جان هولیمارد" ، خاورشناس انگلیسی که تخصص وافری در پژوهشهای تاریخی درباره جابر دارد، چنین می‌نویسد:


««جابر ، شاگرد و دوست امام صادق علیه‌السلام بود و امام را شخصی والا و مهربان یافت؛ بطوری‌که نمی‌توانست از او جدا ولی بی‌نیاز بماند. جابر می‌کوشید تا با راهنمایی استادش ، علم شیمی را از بند افسانه‌های کهن مکاتب اسکندریه برهاند و در این کار تا اندازه‌ای به هدف خود رسید.»»

برخی از کتابهایی که جابر در زمینه شیمی نوشته عبارتند از : الزیبق ، نارالحجر ، خواص اکسیرالذهب ، الخواص ، الریاض و ... .

وی به آزمایش بسیار علاقمند بود. از این رو ، می‌توان گفت که نخستین دانشمند اسلامی است که علم شیمی را بر پایه آزمایش بنا نهاد. جابر نخستین کسی است که اسید سولفویک یا گوگرد را از تکلیس زاج سبز و حل گازهای حاصل در آب بدست آورد و آن را زینت الزاج نامید. جابر ، اسید نیتریک یا جوهر شوره را نیز نخستین بار از تقطیر آمیزه ای از زاج سبز ، نیترات پتاسیم و زاج سفید بدست آورد.

رازی ، ابوبکر محمد بن زکریا (313 ـ 251 هـ . ق / 923 ـ 865 م.)

زکریا ی رازی به‌عنوان یکی از بزرگترین حکیمان مسلمان شناخته شده ، غربی‌ها او را به نام رازس می‌شناسند. رازی در علم کیمیا ، روش علمی محض را انتخاب کرده ، بر خلاف روشهای تمثیلی و متافیزیک ، به روشهای علمی ارزش زیادی قائل شده است. رازی ، موسس علم شیمی جدید و نخستین کسی است که «زیست شیمی» را پایه‌گذاری نموده است. دکتر روسکا ، شیمیدان آلمانی گفته است: «رازی برای اولین بار مکتب جدیدی در علم کیمیا بوجود آورده است که آن را مکتب علم شیمی تجربی و علمی می‌توان نامید. مطلبی که قابل انکار نیست، اینست که زکریای رازی ، پدر علم شیمی بوده است.»

کتابهای او در زمینه کیمیا در واقع ، اولین کتابهای شیمی است. مهمترین اثر رازی در زمینه کیمیا کتاب «سرالاسرار» است. ظاهرا رازی ، 24 کتاب یا رساله در علم کیمیا نوشته است که متاسفانه فقط معدودی از آنها بدست آمده است و در کتابخانه‌های مشهور دنیا نگهداری می‌شود. وی نخستین بار از تقطیر شراب در قرع و انبیق ماده‌ای بدست آورد که آن را الکحل نامید که بعدها به هر نوع ماده پودری شکل حتی به جوهر هم داده شد، از این رو آن جوهر را جوهر شراب نیز نامیدند. گفته می‌شود که رازی کربنات آمونیوم را از نشادر و همچنین کربنات سدیم را تهیه کرده است.


تصویر
ابوریحان بیرونی

ابن سینا ، حسین (428 ـ 370 هـ . ق / 1036 ـ 980 م.)

ابن سینا ملقب به شیخ الرئیس ، بزرگترین فیلسوف و دانشمند اسلامی و چهره ای بسیار موثر در میدان علوم و فنون است. غربی‌ها وی را به نام اوسینیا می‌شناسند. ابن سینا ، رنجی برای کیمیاگری و ساختن طلانکشید؛ زیرا او به استحاله باور نداشت و صریحا تبدیل فلزات به یکدیگر را ناممکن و غیر عملی می‌دانست.

ابو علی سینا از ادویه منفرد ، 785 قلم دارو را به ترتیب حروف ابجد نام برده ، به ذکر ماهیت آنها پرداخته ، خواص تاثیر آن داروها را شرح داد. وی ضمن توصیف این مواد ، آگاهی‌های جالبی در زمینه «شیمی کانی» به خوانندگان می‌دهد و می‌گوید از ترکیب گوگرد و جیوه، می‌توان شنگرف تهیه کرد. وی نخستین کسی است که خواص شیمیایی الکل و اسید سولفوریک را از نظر دارویی شرح داد.

بیرونی ، ابوریحان محمد (442 ـ 362 هـ . ق / 1050 ـ 972 م.)

کانی شناس و داروشناس جهان اسلام و یکی از بزرگترین دانشمندان اسلام است که با ریاضیات ، نجوم ، فیزیک ، کانی شناسی ، دارو سازی و اغلب زبانهای زنده زمان خود آشنایی داشته است. یکی از آثار مهم بیرونی در شیمی ، کتاب الجواهر وی است که در بخشی از آن ، نتایج تجربی مربوطه به تعیین جرم حجمی امروزی آنها تفاوت خیلی کم دارد و یکی از کاربردهای مهم وی به شمار می‌رود که در علوم تجربی ، انقلابی بزرگ بوجود آورد. وی برای تعیین جرم اجسام ، ترازویی ابداع کرد.

بیرونی همچنین در کتاب الجماهیر (در شناسایی جوهرها) به معرفی مواد کانی ، بویژه جواهرات گوناگون پرداخت. بیرونی ، چگالی‌سنج را برای تعیین جرم حجمی کانی‌ها بویژه جوهرها و فلزها نوآوری کرد که در آزمایشگاه امروزی کاربرد دارد.




نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 18 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد حسین والی
فیثاغورث
اصل حاكم بر زندگی ما انسانها احساس است.
خشم با دیوانگی آغاز می شود و با پشیمانی پایان می پذیرد.
اراده انسانی در کنار سرنوشت او ایستاده و چرخ تکامل او را اداره می کند.


زندگی نامه فیثاغورث
فیثاغورث (زادهٔ حدود ۵۶۹ (پیش از میلاد) - درگذشتهٔ حدود ۴۹۶ (پیش از میلاد)). از فیلسوفان و ریاضیدانان یونان باستان بود. شهرت وی بیشتر بخاطر ارائه قضیهٔ فیثاغورث است. وی را یونانیان یکی از هفت فرزانه بشمار می‌آوردند.
زندگی فیثاغورث در جزیره ساموس، نزدیک کرانه‌های ایونی، زاده شد. او در عهد قبل از ارشمیدس، زنون و اودوکس (۵۶۹ تا ۵۰۰ (پیش از میلاد)) می‌زیست.
او در جوانی به سفرهای زیادی رفت و این امکان را پیدا کرد تا با مصر، بابل و مغان ایرانی آشنا شود و دانش آنها را بیاموزد. به طوری که معروف است فیثاغورث، دانش مغان را آموخت. او روی هم رفته، ۲۲ سال در سرزمین‌های خارج از یونان بود و چون از سوی پولوکراتوس، شاه یونان، به آمازیس، فرعون مصر سفارش شده بود، توانست به سادگی به رازهای کاهنان مصری دست یابد. او مدتها در این کشور به سر برد و در خدمت کاهنان و روحانیون مصری به شاگردی پرداخت و آگاهی‌ها و باورهای بسیار کسب کرد واز آنجا روانه بابل شد و دوران شاگردی را از نو آغاز کرد.
وقتی او در حدود سال ۵۳۰، از مصر بازگشت، در زادگاه خود مکتب اخوتی را بنیان گذاشت که طرز فکر اشرافی داشت. هدف او از بنیان نهادن این مکتب این بود که بتواند مطالب عالی ریاضیات و مطالبی را تحت عنوان نظریه‌های فیزیکی و اخلاقی تدریس کند و پیشرفت دهد.
شیوهٔ تفکر این مکتب با سنت قدیمی دموکراسی، که در آن زمان بر ساموس حاکم بود، متضاد بود. و چون این مشرب فلسفی با مذاق مردم ساموس خوش نیامد، فیثاغورث به ناچار، زادگاهش را ترک گفت و به سمت شبه جزیره آپتین (از سرزمینهای وابسته به یونان) رفت و در کراتون مقیم شد.
در افسانه‌ها چنین آمده است که متعصبان مذهبی و سیاسی، توده‌های مردم را علیه او شوراندند و به ازای نور هدایتی که وی راهنمای ایشان کرده بود مکتب و معبد او را آتش زدند و وی در میان شعله‌های آتش جان سپرد.
این جمله معروف را دوستدارانش در رثای او گفته‌اند«افتخارات جهان چنین می‌گذرند».
وی نظرات ریاضی خویش را با ترهات فلسفی و باورهای دینی درهم آمیخته بود. او در عین حال هم عارف و هم ریاضیدان بود و بقولی یکدهم شهرت او نتیجه نبوغ وی و مابقی ماحصل ارشاد و رسالت اوست.
فیثاغورث و مسئلهٔ استدلال در ریاضیات
برای آنکه نقش فیثاغورث را در تبیین اصول ریاضیات درک کنیم، لازم است کمی درباره جایگاه ریاضیات در عصر وی و پیشرفتهایی که تا زمان وی صورت گرفته بود، بدانیم که این هم به نوبه خود، در خور توجه است. جالب است بدانید با اینکه مبنای ریاضیات بر «استدلال» استوار است، قبل از فیثاغورث هیچ کس نظر روشنی درباره این موضوع نداشت که استدلال باید مبنی بر مفروضات باشد. به عبارتی استدلال، مسئلهٔ تعریف شده‌ای نبود.
در واقع می‌توان گفت بنا به قول مشهور، فیثاغورث در بین اروپاییان اولین کسی بود که روی این نکته ا صرار ورزید که در هندسه باید ابتدا «اصول موضوع» و «اصول متعارفی» را معین کرد و آنگاه به اتکاء آنها که «مفروضات» هم نامیده می‌شوند، روش استنتاج متوالی را پیش گرفت به پیش رفت. از نظر تاریخی «اصول متعارفی» عبارت بود از «حقیقتی لازم و خود بخود واضح».
اینکه فیثاغورث استدلال را وارد ریاضیات کرد، از مهم‌ترین حوادث علمی است و قبل از فیثاغورث، هندسه عبارت بود از مجموعه قواعدی که ماحصل تجارب و ادراکات متفرق بوده‌اند؛ تجارب و قواعدی که هیچگونه ارتباطی با هم نداشتند حتی کسی در آن زمان حدس نمی‌زد مجموعهٔ این قواعد را بتوان از عدهٔ بسیار کمی اصول نتیجه گرفت. در صورتی که امروزه حتی تصور این موضوع که ریاضیات بدون استدلال چه وضع و حالی داشته است برای ما ممکن نیست. اما در آن عصر این موضوع گام بلندی به سوی نظام قدرتمند هندسه محسوب می‌شد.
مجمع فیثاغوری
بنیان فلسفی مجمع فیثاغوری بر آموزش رازهای عدد قرار داشت. به اعتقاد فیثاغورثیان، عدد، بنیان هستی را تشکیل می‌‌دهد، علت هماهنگی و نظم در طبیعت است، رابطه‌های ذاتی جهان ما، حکومت و دوام جاودانی آن را تضمین می‌کند. عدد، قانون طبیعت است، بر خدایان و بر مرگ حکومت می‌‌کند و شرط هرگونه شناخت و دانشی است. چیزها، تقلید و نمونه‌ای از عدد هستند.
چنین برداشت ستایش‌آمیزی از عدد، با خیال‌بافی‌های اسرارآمیزی درآمیخته بود، که همراه با مقدمه‌های ریاضی، از کشورهای خاورنزدیک اقتباس شده بود.
فیثاغوریان، ضمن بررسی نواهای موزون و خوش‌آهنگی که در موسیقی به دست می‌آید، متوجه شدند که آهنگ موزون روی صدای سه سیم، زمانی به دست می‌آید که طول این سیم‌ها، متناسب با عددهای ۳ و ۴ و ۶ باشد. فیثاغوریان این بستگی عدد را در پدیده‌های دیگر نیز پیدا کردند. از جمله، نسبت تعداد وجه‌ها، راسها و یال‌های مکعب هم برابر است با نسبت عددی ۶:۸:۱۲.
همچنین فیثاغوریان متوجه شدند که اگر بخواهیم صفحه‌ای را با یک نوع چندضلعی منتظم بپوشانیم، فقط سه حالت وجود دارد؛ دور و بر یک نقطه از صفحه را می‌توان با ۶ مثلث متساوی‌الاضلاع، با ۴ مربع، و یا با ۳ شش‌ضلعی منتظم پر کرد، به طوری که دور و بر نقطه را به طور کامل بپوشاند. همانطور که مشاهده می‌شود، تعداد این چندضلعی‌ها با همان نسبت ۳:۴:۶ مطابقت دارد و اگر نسبت تعداد اضلاع این چندضلعی‌ها را در نظر بگیریم، به همان نسبت ۳:۴:۶ می‌رسیم.
بر اساس همین مشاهده‌ها بود که مکتب فیثاغوری اعتقاد داشت همهٔ پدیده‌های گیتی از بستگی‌های عددی مشخصی پیروی می‌کنند و یک هماهنگی وجود دارد. از جمله فیثاغوریان گمان می‌کردند فاصلهٔ بین اجرام آسمانی را تا زمین در فضای کیهانی می‌توان با نسبت‌های معینی پیدا کرد. به همین دلیل بود که در مکتب فیثاغوری به بررسی دقیق نسبتها پرداختند. آنها به جز نسبت حسابی و هندسی، دربارهٔ نوعی بستگی هم که به همساز یا توافقی معروف است، بررسی‌هایی انجام دادند.
سه عدد را به نسبت همساز گویند وقتی که وارون آنها به نسبت حسابی باشد. به زبان دیگر سه عدد تشکیل تصاعد همساز یا توافقی می‌دهند، وقتی وارون آنها تصاعد حسابی باشد. سه عدد ۳، ۴ و ۶ به نسبت توافقی هستند، زیرا کسرهای ۱/۳، ۱/۴ و ۱/۶ به تصاعد حسابی هستند زیرا:
1 / 4 − 1 / 3 = 1 / 6 − 1 / 4

به مناسبت اهمیت بی‌اندازه‌ای که مکتب فسثاغوری برای عدد قایل بود و فیثاغوریان توجه زیادی به بررسی و کشف ویژگی‌های عددها می‌کردند، در واقع، مقدمه‌های نظریه عددها را بنیان گذاشتند. با وجود این،مکتب فیثاغوری هم، مانند همه یونانی‌های آن زمان، عمل محاسبه را دور از اعتبار خود، که به فلسفه مشغول بودند، می‌دانستند. آنها مردمی را که به کارهای معیشتی و عملی می‌پرداختند و بیشتر از برده‌ها بودند، پست می‌شمردند و لوژستیک می‌خواندند. فیثاغورس می‌گفت که او حساب را والاتر از نیازهای بازرگانی می‌داند.به همین مناسبت در مکتب فیثاغوری، حتی شمار عملی هم مورد توجه قرار نگرفت. آنها تنها در باره ویژگی‌های عددها کار می‌کردند. در ضمن، ویژگی عدد را هم به یاری ساختمان‌های هندسی پیدا می‌کردند. با وجود این،رواج نوعی دستگاه مناسب برای عدد نویسی را در یونان، به فیثاغوریان و یا هواداران نزدیک آنها نسبت می‌دهند.در این نوع عدد نویسی که از فینیقی‌ها گرفته بودند، از حرف‌های الفبای فینیقی، برای نوشتن عددها استفاده شد: ۹ حرف اول الفبا برای عددهای از 1 تا ۹، ۹ حرف بعدی برای نشان دادن دهگان (۲۰،۱۰،...،۹۰) و ۹ حرف بعدی برای صدها (۲۰۰،۱۰۰،...،۹۰۰). برای حرف از عدد تشخیص داده شود، بالای عدد خط کوتاهی می‌گذاشتند. برای نشان دادن عددهای بزرگ‌تر از نشانه‌های اضافی استفاده می‌کردند. وقتی نشانه‌ای شبیه ویرگول را جلو عددی می‌گذاشتند، به معنای هزار برابر آن بود، برای ده هزار برابر عدد، یک نقطه جلو عدد می‌گذاشتند.
ریشه‌های شرقی دانش فیثاغورثیان
کالین رنان، پژوهشگر و نویسنده‌ی چند کتاب درباره‌ی تاریخ علم و از نویسندگان دانش‌نامه‌ی بریتانیکا، در کتاب تاریخ علم کمبریج، به گوشه‌هایی از ریشه‌های شرقی دانش یونانیان اشاره کرده است:
فیثاغورث نزدیک سال 560 پیش از میلاد در جزیره‌ی ساموس(در 50 کیلومتری میلتوس) به دنیا آمد. او به یک جنبش نوزایی مذهبی پیوست که پیروان آن باور داشتند روح می‌تواند از تن بیرون رود و به بدن انسان دیگری وارد شود و این باور به احتمال زیاد ریشه‌ی شرقی دارد. فیثاغورث در جوانی از مصر و بابل دیدن کرد و شاید همین دیدار بود که به او انگیزه داد ریاضیات بخواند و بگوید همه چیز عدد است.(صفحه‌ی 100)
فیثاغورث می‌توانست قانون 3-4-5 را که درباره‌ی طول ضلع‌های مثلث قائم الزاویه است، از مصریان آموخته باشد، اما پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد که در بابل به چیزی برخورد که ما آن را نسبت فیثاغورثی می‌نامیم. بابلی‌ها پی برده بودند که عدهای نسبت می‌توانند 3-4-5 یا 6-8-10 یا ترکیبی از این دست باشند که اگر بزرگ‌ترین عددش مربع شود برابر مجموع مربع‌های دو عدد دیگر خواهد بود. این گام بلندی به جلو بود که فیثاغورثیان به‌خوبی از آن بهره گرفتند(صفحه‌ی 101).
جنبه‌ی دیگری که فیثاغورثیان فریفته‌اش بودند، میانه‌ها بود. نخست آن‌ها در فکر میانه‌ی عددی بودند(یعنی عدد میانی در تصاعد عددی سه جمله‌ای. برای مثال، در تصاعد 4،5،6، میانه عدد 5 و در تصاعد 4، 8، 12، میانه 8 است). بعید نیست که این را فیثاغورث در سفرش به بابل آموخته باشد.(صفحه‌ی 103)
اخترشناسی فیثاغورثی آشکارا بدهی فراوانی به بابلی‌ها داشت.




نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 29 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی
بقراط
اگر شکست نبود من هم نبودم.
سخن نیکو ، صیاد دل هاست و خط زیبا نزهت چشم ها .

انسان باید در دنیا مانند مهمانی باشد كه او را به ضیافت دعوت كرده اند آن چه را پیش روی او آورند بخورد و انچه ندهند مطالبه نكن.


زندگی نامه

بقراط، بزرگترین طبیب و حکیم یونانی است که در سال 460 قبل از میلاد بدنیا آمد. او به پدر علم پزشکی مشهور است که شاگرد "فیثاغورث" بود. نام او "هیپوکراتس کوسی" است که به صورت معرب بقراط و در مأخذ اسلامی بنام های ابقراط، ابوقراطیس، بقراطیس و چیزهای دیگر هم آمده است. نام پدرش "هراکلیدس" و نام مادرش "فنارته" است. بقراط بنا بر روایات زیادی که در منابع مکرر آمده، از خانواده "اسکلیپیادس" بود که شغل پزشکی، شغل خانوادگی آنها بود. او بعد از اینکه مدتی نزد پدرش علم آموخت، نزد "دیمقراطیس" (دموکریت) فیلسوف بزرگ، ادامه تحصیل داد و مدتی به عنوان پزشک دوره گرد، در آسیای صغیر و سرزمین یونان به سیاحت و طبابت پرداخت تا اینکه در آن زمان، احاطه کامل بر علم طب و پزشکی علمی و تجربی پیدا کرد و به لحاظ تشریح و نقد علمی شناخت بیماری ها، سرآمد همه شد و به عنوان وحید زمان خود و کامل و فاضل و معلم همه اشیاء، ضرب المثل بود.

کارش به جائی کشید که مردم او را چون خدایی می پرستیدند. او اطلاعاتی را که در مصر و در مدارس "کنیدوس و کوس" گرد آوری کرده بود، تنظیم و تدوین کرد و در صناعت "قیاس و تجربت" قوتی عجیب داشت که هیچکس به پای او نمی رسید. وی مدت 76 سال عالم و معلم بود و اولین کسی بود که به بیگانگان طب را آموخت و آنان را مانند فرزندان خود می دید و در کتاب "عهد خویش" به اطباء بیگانه گفت: که مبادا علم طب از بین برود و اولین نفر بود که برای استمرار علم پزشکی، آثاری در این باره نوشت. ظهور بقراط، در سال 96 بتاریخ "بخت النصر" و مطابق با چهاردهمین سال سلطنت "بهمن دراز دست" پادشاه ایران بود. درباره اخلاق نیکو و پسندیده او، سخن زیاد گفته اند. و مشهور است که از دربار شاهان، دوری می کرد و فقط دو مرتبه برای درمان شاه یونانی، نزد آنها رفت و بعد از درمان، سریعا به شهر خودش برگشت ولی برای درمان پادشاه وقت ایران، نرفت زیرا ایرانیها را دشمن یونانیان می دانست.

خانواده و فرزندان بقراط
او دو پسر بنام های "تاسلوس یا تسالوس" و "دراقن یا دراکون" و یک دختر بنام "مایاارسیا" و دامادش "پلیبوس" داشت که ظاهرا دختر او از دو برادرش عالم تر بود.

درگذشت بقراط
او 375 سال قبل از میلاد مسیح در شهر "لاریسا" از دنیا رفت. او در آن موقع 90 تا 95 سال بود.

آثار
آثار و رساله های او (که صحت بعضی از آنها جای تردید است) به چندین زبان از جمله عربی ترجمه شده. تالیفات زیادی به بقراط، نسبت داده اند ولی آثار او در میان مسلمانان بیشتر به واسطه شرح ها یا تفسیرهای جالینوس شناخته شده اند، زیرا پزشکان مسلمان بر این عقیده بودند که گرچه بقراط پزشکی را به اوج خود رسانده ولی "جالینوس" سخن او را ویراسته تر و روشن تر بیان کرده و به معنای واضح تر و دقیق تر، مسلمانان تنها با آن دسته از آثار او که توسط "جالینوس" تفسیر شده، آشنا هستند. تنها عده کمی از پزشکان دوران اسلامی کوشش کردند تا مستقیما از شیوه بقراط پیروی کنند. برخی از آثار او عبارتست از:

1- الامراض الحاده یا کتاب (ماءالشعیر)
2- الامراض الوافده یا (ابیندیمیا)
3- تقدمة المعرفه
4- اخلاط یا (کتاب الطبایع)
5- الارکان یا (طبیعة الانسان)
6- العهد یا (الایمان)
7- الفصول یا (آفوریسم) مشهورترین اثر بقراط که همواره با تفسیر جالینوس بر آن، مطرح بوده است.
8- الاهویه و الازمنه و المیاه و البلدان، درباره آنچه که پزشک باید از شرایط اقلیمی، آب و هوا، مسائل قوم شناسی و غیره باید در نظر گیرد.

سوگند نامه بقراط که هنوز هم محصلین طب در موقع گرفتن عنوان دکتری یاد می کنند، از اهمیت به سزایی برخوردار است.

سوگند نامه ی بقراط

من به آپولون، پزشک آسکلیپوس، هیژیا و پاناکیا سوگند یاد میکنم و تمام خدایان و الهه‌ها را گواه می‌گیرم که در حدود قدرت و بر حسب قضاوت خود مفاد این سوگند نامه و تعهد کتبی را اجرا نمایم. من سوکند یاد میکنم که شخصی را که به من حرفه پزشکی خواهد آموخت مانند والدین خود فرض کنم و در صورتی که محتاج باشد درآمد خود را با وی تقسیم کنم و احتیاجات وی را مرتفع سازم. پسرانش را مانند برادران خود بدانم و در صورتی که بخواهند به تحصیل پزشکی بپردازند بدون مزد یا قراردادی حرفه پزشکی را به آنها بیاموزم.

اصول دستورهای کلی، دروس شفاهی و تمام معلومات پزشکی را جز پسران خود، پسران استادم و شاگردانی که طبق قانون پزشکی پذیرفته شده و سوگند یاد کرده‌اند به دیگری نیاموزم. پرهیز غذایی را بر حسب توانایی و قضاوت خود به نفع بیماران تجویز خواهم کرد نه برای ضرر و زیان آنها و به خواهش اشخاص به هیچ کس داروی کشنده نخواهم داد و مبتکر تلقین چنین فکری نخواهم بود. همچنین وسیله سقط جنین در اختیار هیچ یک از زنان نخواهم گذاشت. با پرهیزگاری و تقدس زندگی وحرفه خود را نجات خواهم داد. بیماران سنگ دار را عمل نخواهنم کرد و این عمل را به اهل فن واگذار خواهم نمود. در هر خانه‌ای که باید داخل شوم برای مفید بودن به حال بیماران وارد خواهم شد و از هر کار زشت ارادی و آلوده کننده به خصوص اعمال ناهنجار، با زنان و مردان، خواه آزاد و خواه برده باشند، اجتناب خواهم کرد. آنچه در حین انجام دادن حرفه خود و حتی خارج ازآن درباره زندگی مردم خواهم دید یا خواهم شنید که نباید فاش شود به هیچ کس نخواهم گفت زیرا این قبیل مطالب را باید به گنجینه اسرار سپرد. اگر تمام این سوگند و نامه را اجرا کنم و به آن افتخار کنم از ثمرات زندگی و حرفه خود برخوردار شوم و همیشه بین مردان مفتخر و سربلند باشم، ولی اگر آن را نقص کنم و به سوگند عمل نکنم از ثمرات زندگی و حرفه خود بهره نبرم و همیشه بین مردان سرافکنده و شرمسار باشم.






نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 29 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی
ارشمیدس
یك اهرم به اندازه ی كافی بلند به من بدهید، من می توانم تمام جهان را تكان دهم.

نقطه اتكایی به من بدهید، من زمین را از جا بلند خواهم كرد.

ریاضیدان یونانی ( 212 – 287ق.م )

ارشمیدس دانشمند و ریاضیدان یونانی در سال 212 قبل از میلاد، در شهر سیراکوز یونان چشم به جهان گشود و در جوانی برای آموختن دانش به اسکندریه رفت. وی بیشتر دوران زندگی خود را در زادگاهش گذرانید و با فرمانروای این شهر، رابطه دوستی نزدیک داشت.
 در اینجا سخن از معروفترین استحمامی است که یک انسان در تاریخ بشریت انجام داده است. در داستانها چنین آمده که بیش از 2000 سال پیش در شهر سیراکوز، پایتخت ایالت یونانی سیسیل آن زمان، ارشمیدس ریاضیدان و مشاور دربار پادشاه یمرون، یکی از معروفترین اکتشافات خود را در خزینه حمام انجام داده است. روزی در حمام عمومی، پایش را داخل خزینه نهاد و در آن نشست. در حین انجام این کار، بالا آمدن آب خزینه را مشاهده نمود و ناگهان فکری به مغزش خطور کرد. او بلافاصله لنگی را به دور خود پیچید و با این شکل و شمایل به سمت خانه روانه شد و مرتب فریاد می زد، یافتم، یافتم. او چه چیزی را یافته بود؟ پادشاه به او ماموریت داده بود كه راز جواهر ساز خیانتکار دربار را کشف و او را رسوا کند. شاه هیرون بر کار جواهر ساز شک کرده بود و چنین می پنداشت که بخشی از طلای تاج شاهی را برای خود برداشته و باقی آن را با فلز نقره که بسیار ارزانتر بود، مخلوط کرده و تاج را ساخته است. هر چند ارشمیدس می دانست که فلزات گوناگون وزن مخصوص متفاوت دارند، ولی تا آن لحظه این طور فکر می کرد که مجبور است تاج شاهی را ذوب كرده، آنرا به صورت شمش طلا قالب ریزی کند تا بتواند وزن آن را با شمش طلای نابی به همان اندازه مقایسه کند؛ اما در این روش، تاج شاهی از بین می رفت، پس او به دنبال راه دیگری بود. در خزینه حمام مشاهده نمود كه آب خزینه بالاتر آمده و بلافاصله تشخیص داد که بدن او میزان معینی از آب را در خزینه حمام پس زده و جا به جا کرده است.
 وی با عجله و سراسیمه به خانه بازگشت و شروع به آزمایش عملی این یافته کرد. او چنین اندیشید که اجسام هم اندازه، مقدار آب یکسانی را جا به جا می کنند، ولی اگر از نظر وزنی به موضوع نگاه کنیم، یک شمش نیم کیلویی طلا کوچکتر از یک شمش نقره به همان وزن است( طلا تقریباٌ‌ دو برابر نقره وزن دارد). بنابراین، باید مقدار کمتری آب را جا به جا کند. این فرضیه ارشمیدس بود و آزمایشهای او این فرضیه را اثبات کرد. او برای این کار نیاز به یک ظرف آب و سه وزنه با وزنهای مساوی داشت که این سه وزنه عبارت بودند از: تاج شاهی، هم وزن آن طلای ناب و دوباره هم وزن آن نقره ناب. او در آزمایش خود، تشخیص داد که تاج شاهی میزان بیشتری آب را نسبت به شمش طلای هم وزنش پس می راند، ولی این میزان آب کمتر از میزان آبی است که شمش نقره هم وزن آن را جا به جا می کند. به این ترتیب، ثابت شد که تاج شاهی از طلای ناب و خالص ساخته نشده، بلکه جواهر ساز متقلب و خیانتکار آن را از مخلوطی از طلا و نقره ساخته است و به این ترتیب، ارشمیدس یکی از چشمگیرترین رازهای طبیعت را کشف کرد و آن هم اینکه، می توان وزن اجسام سخت را به وسیله مقدار آبی که جا به جا می کنند، اندازه گیری کرد. این قانون« وزن مخصوص» را اصل ارشمیدس می نامند که امروزه به آن چگالی هم می گویند. حتی امروز با گذشت 23 قرن از آن زمان، بسیاری از دانشمندان در محاسبات خود متکی به این اصل هستند.
  به هر حال، ارشمیدس در رشته ریاضیات از ظرفیت هوشی بسیار بالا و چشمگیری برخوردار بود. وی توانست سطح و حجم اجسامی مانند کره، استوانه و مخروط را حساب کند و روش نوینی را برای اندازه گیری در دانش ریاضی پدید آورد. بدست آوردن عدد نیز از کارهای گرانقدر وی می باشد. او کتابهایی درباره خصوصیات و روش های اندازه گیری اشکال هندسی و حجم آنها از قبیل مخروط ، منحنی حلزونی و خط مارپیچ، سهمی، سطح کره «ماده غذایی» و استوانه نوشت. علاوه بر آن، قوانینی درباره سطح شیب دار، پیچ اهرم و مرکز ثقل کشف کرد.
 ارشمیدس در مورد خودش گفته ای دارد که با وجود گذشت قرنها جاودان مانده است. وی بیان می دارد : « نقطه اتکایی به من بدهید، من زمین را از جا بلند خواهم کرد». عین همین مطلب، به صورت دیگری در متون ادبی زبان یونانی از قول ارشمیدس نقل شده است؛ اما مفهوم در هر دو صورت یکی است. ارشمیدس همچون عقاب، گوشه گیر و منزوی بود. در جوانی به مصر مسافرت کرد و مدتی در شهر اسکندریه به تحصیل پرداخت و در این شهر دو دوست قدیمی یافت. یکی از آنها « کونون» ( این شخص ریاضیدان قابلی بود که چه از لحاظ فکری  و چه به لحاظ شخصیت، احترام بسیاری برای ارشمیدس قائل بود) و دیگری « اراتوستن» که گرچه ریاضیدان لایقی بود، اما مردی سطحی به شمار می رفت که برای خویش احترام خارق العاده ای قائل بود.
 ارشمیدس با کونون ارتباط و مکاتبه دائمی داشت و قسمت مهمی از آثار خویش را در این نامه ها با او در میان گذاشت. با درگذشت كونون، ارشمیدس با شاگردان وی مکاتبه می کرد.
 یکی از روشهای نوین ارشمیدس در ریاضیات، به دست آوردن عدد بود. وی برای محاسبه عدد پی، یعنی نسبت محیط دایره به قطر آن، روشی را ارائه داد و ثابت کرد که عدد محصور مابین 7/1 3 و 71/10 3 است. گذشته از آن، روشهای مختلف او برای تعیین جذر تقریبی اعداد نشان می دهد که وی قبل از ریاضی دانان هندی، با کسرهای متصل یا مداوم و متناوب آشنایی داشته است. وی در حساب، روش غیر عملی و چند عملی یونانیان را - که برای نمایش اعداد از علائم متفاوت استفاده می کردند- کنار گذاشت و دستگاه شمارشی را اختراع کرد که نوشتن و خواندن هر عدد بزرگی را امكان پذیر می ساخت.
 دانش تعادل مایعات بوسیله ارشمیدس کشف شد و او توانست قوانین آنرا برای تعیین وضع تعادل اجسام غوطه ور به کار برد. همچنین برای اولین بار، برخی از اصول مکانیک را به وضوح بیان کرد و قوانین اهرم را کشف نمود.
 در سال 1906 ج.ل. هایبرگ مورخ، دانشمند و متخصص تاریخ ریاضیات یونانی در شهر قسطنطنیه موفق به کشف مدرک با ارزشی شد. این مدرک کتابی است به نام قضایای مکانیک و روش آنها که ارشمیدس برای دوست خود اراتوستن فرستاده بود. موضوع این کتاب، مقایسه حجم یا سطح نامعلوم شکلی با حجم و سطوح معلوم اشکال دیگر است که بوسیله آن، ارشمیدس موفق به تعیین نتیجه مطلوب می شد. این روش یکی از عناوین افتخار ارشمیدس است که ما را مجاز می دارد تا او را اندیشمندی متجدد و امروزی بدانیم، زیرا وی همه چیز و هر چیزی را که استفاده از آن به نحوی ممکن بود، به کار می برد تا بتواند به مسائلی که ذهن او را مشغول می داشتند، حمله ور گردد. دومین نکته ای که ما را مجاز می دارد تا عنوان متجدد را به ارشمیدس بدهیم، روشهای محاسبه اوست. وی دو هزار سال قبل از اسحاق نیوتن و لایب نیتس موفق به اختراع «حساب انتگرال» شد و حتی در حل یکی از مسائل خویش نکته ای را به کار برد که بر مبنای آن، می توان او را از پیشقدمان حساب دیفرانسیل دانست.
 زندگی ارشمیدس- همچون زندگی هر ریاضیدان دیگری که تامین کامل داشته باشد و بتواند همه ممکنات هوش و نبوغ خود را به مرحله اجرا درآورد- با آرامش کامل می گذشت. در سال 287 قبل از میلاد كه رومیان شهر سیراکوز را به تصرف خود درآوردند، سردار رومی مارسلوس دستور داد که هیچ یک از سپاهیانش حق اذیت و آزار، توهین و ضرب و جرح این دانشمند و متفکر مشهور و بزرگ را ندارند. با این وجود، ارشمیدس قربانی غلبه رومیان بر شهر سیراکوز شد. او به وسیله یک سرباز مست رومی به قتل رسید و این در حالی بود که در میدان بازار شهر در حال اندیشیدن به یک مسئله ریاضی بود. می گویند آخرین کلمات او این بود : دایره های مرا خراب نکن. به این ترتیب، زندگی ارشمیدس بزرگترین دانشمند تمام دوران ها خاتمه پذیرفت. این ریاضیدان بی دفاع 75 ساله، در 287 قبل از میلاد درگذشت.





نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی
 ا قلیدس
آدم پرحرف تخم می كند و آدم خاموش درو می كند.
زن خوب زنی است كه از همه اشیاء قیمتی و مدرن خانه برای شوهرش باارزش تر باشد.

ریاضیدان یونانی ( 323ق.م – 283ق.م )

«اقلیدس» پسر «نوقطرس بن برنیقس»، ریاضی دان، منجم و هندسه دان بزرگ تاریخ است که در سال 323 ق.م متولد شد. اقلیدس ریاضیدان یونانی در شهر اسکندریه مصر زندگی می کرد و کتاب معروف «اصول هندسه» را در این شهر بزرگ آموزشی نوشت. «اصول هندسه»، کتاب درسی اقلیدس بود که بیش از 2000 سال مورد استفاده قرار گرفت. «ژولیو سزار»، «آیزاک نیوتون»، «جرج واشنگتن» و «آلبرت انیشتین» همگی هندسه مسطحه مقدماتی را از روی کتاب اقلیدس فرا گرفتند. اقلیدس این درک علمی را به وجود آورد که تنها گردآوری واقعیت ها کافی نیست، بلكه باید به واقعیت ها نظم منطقی داد و آنها را خلاصه و نظام مند کرد، تا اصول کلی به دست آیند. اقلیدس با دقت تمام، کتاب خود را سازماندهی کرد. بدین ترتیب كه ابتدا تمام دانسته های مربوط به موضوع را جمع آوری کرده، بسیاری از تعاریف و حقایق اساسی یا بدیهیات را معرفی کرد، مابقی کتاب را به طور منطقی مرتب نموده و برهانهای گمشده را پیدا کرد. او نتایج هندسه خود را با استفاده از برهانهای ریاضی و بر مبنای بدیهیات و اصول موضوع یا فرض هایی که در ابتدای کتاب خود آورده است، تکامل بخشید.
 فرض پنجم اقلیدس، اصل موضوع موازی بودن است : از نقطه ای خارج از یک خط ، تنها یک خط می توان به موازات آن رسم کرد. اصل موضوع موازی بودن، اثبات می كند که مجموع زوایای داخلی هر مثلث برابر 180 درجه است. قرنها بعد، «کارل گاوس» ریاضیدان بزرگ ، این مشاهدات را مورد آزمایش قرار داد. او از تلسکوپ های قوی و تجهیزات نقشه برداری دقیق برای اندازه گیری زاویه های مثلث با ضلعهای چند کیلومتری استفاده کرد. با در نظر گرفتن خطای آزمایش، مجموع زوایای داخلی هر مثلث، همانگونه که اقلیدس گفته بود، 180 درجه شد. اصل موضوع موازی بودن، امروزه همچنان به عنوان یک فرض محسوب می شود. ریاضیدانانی از جمله گاوس، فرض های دیگری را به منظور دیدن آنچه که روی می دهد، جانشین کردند. اخترشناسان اعتقاد دارند که برخی از هندسه های نااقلیدسی، می توانند کاربردهایی در جهان واقعی داشته باشند. مثلا ریاضیات حاکم بر ستاره های نوترونی، ممکن است نا اقلیدسی باشد.
 كتاب « مبانی هندسه»، مرجع كاملی در زمینه هندسه مسطحه، تناسب، خواص اعداد و هندسه فضایی است. اقلیدس در این کتاب ثابت می كند كه تعداد اعداد اول، بی نهایت است.
 معروفترین نقل قول اقلیدس مربوط به گفته ای است که در پاسخ به بطلمیوس اول، پادشاه مصر و لیبی، بیان داشته است. به بطلمیوس پیشنهاد شده بود که هندسه را پیش اقلیدس بخواند. بطلمیوس پی برد که فهم قضایای هندسه برای او مشکل است و از اقلیدس درخواست کرد که راه ساده تری برای آموزش آنها انتخاب کند. اقلیدس سریعاً پاسخ داد كه در هندسه راه شاهانه وجود ندارد.
 از زندگی شخصی اقلیدس عملاً چیزی شناخته شده نیست. احتمالاً وی پیش از سفر به اسکندریه، در آتن تحصیل کرده است. او مبانی هندسه را در یونان نوشت که پس از ترجمه متن عربی آن به زبان لاتین، به دست دانشمندان دوران رنسانس رسید.
 شهرت اقلیدس به دلیل نوشتن مجموعه اصول ( 13 کتاب) است. این کتابها حاوی اصول و قضایای هندسی بودند و بیش از 2000 سال پایه ریاضیات را تشکیل می دادند.
 در واقع این کتابها چنان واضح نوشته شده بودند که نسخه اصلاح شده آنها تا اوایل سالهای 1900 میلادی هنوز در مدارس استفاده می شد. این کتابها مبتنی بر کارهای خود او و دیگر ریاضیدانان یونانی از جمله هیپوکرات از اهالی کیوس (قرن پنجم ق.م)، تئودیوس، تئاتتوس، و ادوکسوس است. در این کتابها فرمولهای هندسی، مانند فرمولهای تهیه شده توسط ریاضیدان و فیلسوف یونانی فیثاغورث ( تقریباَ570 تا    500 ق.م ) برای محاسبه اندازه دایره، کره، و حجم اشکال فضایی منتظم ارائه شده است. این کتابها همچنین به عنوان زیربنای ریاضیات جدید محسوب می شوند. دیگرموضوعات مورد بحث در اصول، عبارتند از: اپتیک (نورشناسی) و پرسپکتیو (علم مناظر) . کار اقلیدس به عربی ترجمه شد و در سراسر اروپا و خاورمیانه گسترش یافت.
 او همچنین کتابی به نام «جومطی یا» تالیف کرده است که در یونانی آن را« اسطروشیا» می نامند و معنی آن« اصول هندسه» می باشد. اقلیدس در حدود 300 ق.م، و دوران حکومت بطلیموس اول (حدود 367 تا حدود 283ق.م) در مصر، مدرسه ای را در اسکندریه مصر تاسیس نمود كه مرکز مطالعات علمی یونانی شد. در کتاب برهان آمده است : « اقلیدس به معنی کلید هندسه می باشد، چرا که اقلی به زبان یونانی یعنی کلید و دس به معنای هندسه است».
 اگر چه بعضی از قضایای اقلیدس هنوز معتبر است، اما ریاضیدان و فیزیکدان معروف، آلبرت انیشتین (1879-1955م) ثابت کرد که هندسه اقلیدس در سراسر فضا و زمان معتبر نیست. اقلیدس تالیفاتی نیز درباره موسیقی و موضوعات دیگر دارد. او در سال 283 ق. م در گذشت.




نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی
زندگی نامه ی هیپاتی یا هیپاتیا(نخستین زن ریاضیدان)

نخستین زن شناخته شده در جهان ریاضیات، هیپاتیای نامدار است که در سال 370 میلادی در شهر اسکندریه دیده به جهان گشود. پدر او تاون اسکندرانی، ناشر و مفسر برجسته ریاضیات بود که خود به آموزش دخترش در رشته های فلسفه و ریاضیات یونان پرداخت. گمان می رود که هیپاتیا در نگارش تفسیری بر سینتاکسیس (یا المجسطی) بطلمیوس دستیار پدرش بوده، و نیز پدر را در تهیه متن تجدید نظر شده عناصر اثر اقلیدس یاری داده است. عناصر تقریبا اساس تمام نوشته های بعدی به شمار می آید.

گفته می شود که هیپاتیا خود تفسیرهایی بر مقاطع مخروطی آپولونیوس، سیناکیس بطمیوس و حساب دیوفانتوس نگاشته بود. اما از هیچ یک از این نوشته ها اثری بر جای نمانده است. او نظریه های نوافلاطونی فلوطین و ایامبلیکوس را در موزه اسکندریه تدریس می کرد، و حدود سال 400 میلادی به ریاست مدرسه نوافلاطونی اسکندریه که مسیحیان بشدت با آن مخالف بودند، انتخاب شد. نامداران بسیاری در کلاس های تدریس این زن ریاضیدان شرکت می جستند و به دفاع از نظریات او می پرداختند.

زیبایی او، مایه دیگری برای شهرتش بود، و اینکه پیشنهادهای ازدواج بسیاری از خواستگارانش را رد می کرد، و ترجیح می داد خود را وقف فلسفه و ریاضیات کند. سینسیوس فیلسوف سیرنی به مقام اسقفی پتولمائیس رسیده بود و امروزه چندین نامه از او در دست است که همگی پر از تحسین و احترام نسبت به هیپاتیا هستند. در یکی از نامه ها از او درباره ساخت اسطرلاب و عمق یاب آب می پرسد و هیپاتیا در پاسخ، اختراع نوعی جهان نمای مسطح را به آگاهی وی می رساند.

بر سر حکومت اسکندریه بین اورستس، فرمانروای رومی و اسقف اعظم اسکندریه به نام سیریل قدیس، نزاعی بود. تاریخ نویس مسیحی آن دوره به نام سقراط اسکولاستیکوس درباره هیپاتیا می نویسد: «او از چنان اعتماد به نفس و بلند طبعی برخاسته از ذهنی پر مایه و مصفا برخوردار بود که غالبا در اجتماعاتی با حضور بزرگان شرکت می جست، بی آنکه هرگز میان جمع مردانی که به تمجید از حوزه تحت سرپرستی او می پرداختند (حوزهای که شهرت و احترام جهانی برایش آورده بود) خود را ببازد و در پس نام مردان قرار گیرد.»

هیپاتیا حتی قربانی حسادت سیاسی نیز شد، چیزی که در آن دوران بسیار رایج بود. به خاطر دیدارها و گفتگوهای مکرری که با اورستس داشت، به افترا میان توده عوام مسیحی شایع شد که تحت تاثیر او، اورستس از آشتی با سیریل خودداری کرده است. بدین ترتیب، عده ای از آنان، که رهبرشان مردی بود به نام پیتر، با خشم و تعصب تحریک شده ای به توطئه علیه وی پرداختند و هنگامی که به خانه برمی گشت او را از کالسکه اش بیرون کشیدند و به کلیسایی به نام سزارئوم بردند. در آن محل، زن دانشمند را برهنه نمودند و دست هایش را شکستند و گوش هاش را بریدند وبدنش را پاره پاره کردند. آنگاه بدنش را به محلی به نام سینارون بردند و در آنجا سوزاندند.یکی از دهانه های آتشفشان که در نزدیک خط استوا قرار دارد به افتخار این زن ریاضیدان به نام او نام گذاری شده است. ریاضیات پرسابقه و شکوهمند اسکندریه، با مرگ هیپاتیا در سال 415 گام به دوران افول خود نهاد.






نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی
یوهان کپلر

بر روی سنگ قبر کپلر به در خواست خودش نوشته بودند:
" آسمان را اندازه گرفتم اکنون زمین را اندازه می گیرم روحم در آسمان پرواز میکند و جسمم در زمین آرمیده است." 

مقدمه

یوهان کپلر در 16 ماه مه 1571 در وایل در اشتات ورتمبرگ آلمان ، که شهری خارج از امپراتوری مقدس روم بود متولد شد. دوران کودکی کپلر با فقر و تنگدستی و بدبختی توأم بود، کپلر برای تحصیل به مدرسه طلاب پروتستان رفت و در اثر هنر و استعدادی که از خود نشان داد بوسیله استادانش دوانه دانشگاه توبینگن شد. کپلر در سال 1594 به سمت معلم ریاضیات مدرسه شبانه روزی پروتستان در گراتز انتخاب شد، وی برای افزودن به درآمد ناجیز خود تقویمهای نجومی که در میان سایر چیزها وضع هوا ، سرنوشت شاهزاده‌ها ، خطرات وقوع جنگ و قیام ترکها را نیز پیش بینی می‌کرد، چاپ و منتشر می‌نمود.

شهرت وی در این زمینه‌ها بزودی پخش و سرانجام طالع بین امپراتور رودلف و اعضای برجسته دیگر در بار او شد و این روش منبع درآمد کپلر شده بود. از وی نقل شده است که: طالع بینی از گدایی بهتر است. از سر زدن گهگاه او به عالم فالگیری که بگذریم، یوهان کپلر کسی است که جایگاه او در یمان غولان است. او نخستین انسانی است که با فراست رمز معماری منظومه شمسی را گشود و قوانینی برای حرکت سیارات آن فرمول بندی کرد.

کپلر در اثر مطالعات در علم نجوم با خود گفت چون به موجب هیأت کوپرنیک سیارات به دور خورشید دوایری طی می‌کنند، بنابراین مجموعه تمام اوضاع مریخ که بوسیله تیکو رصد شده است باید روی یک دایره فضایی قرار گیرد (تیکو براهه نشان داد که حرکت سیارات کاملاٌ با نمایش و تصویر دایره‌های هم مرکز وفق نمی‌دهد از آنجا که تیکو براهه بیشتر به رصدهای مستقیم و اندازه گیری سرگرم بود، هیچ کوششی برای تجزیه و تحلیل نتایج خود را انجام نداد و این کار به یوهان کپلر که در سال آخر زندگی تیکو براهه دستیار وی بود محول گشت).

کشفیات

کپلر مسلح به این گنجینه معلومات و با ایمان به درستی نظریه کپرنیک کمر به کشف قوانین ریاضی حل کننده مسأله حرکت سیارات بست. اطلاعات رصدی یاد شده در نظریه بزرگ خورشید مرکزی کوپرنیک بطور کامل صدق نمی‌کرد و کپلر ناچار شد مدت ده سال از عمر خود را صبورانه وقف کار سخت بررسی عملی در حرکت سیارات و قوانین ریاضی حاکم بر آنان کند. او همه این کارها را به تنهایی و بدون یاری گرفتن از کسی کرد و ارزش کار او بجز از سوی چند تن ، درک نشد.

کپلر در 1609 ناگهان به نیروی الهام متوجه حقیقتی شد، سیاره مریخ روی مسیر بیرونی است. نبوغ کپلر با کشف بیضی بودن شکل حقیقی مسیر زمین به دور خورشید ظاهر شد که پیش از آن یک دایره کامل دانشته و پذیرفته شده بود. وقتی کپلر مسیر بیضی شکل ستاره را کشف کرد شروع به پیش بینی حرکت آن نمود و گفت که فلان وقت باید در فلان موضع قرار گیرد و همه جا ستاره را در رأس موعد در محل موعد مشاهده کرد. او آن نتیجه را از راه محاسبه رابطه موقعیتهای مکانی زمین و مریخ و خورشید با یکدیگر گرفت، زیرا داده‌های رصدی تنها در یک مسیر بیضی صدق می‌کردند.

کپلر در پی انجام آن کار دست به کار انجام محاسبات مربوط به حرکت و مدار سیارات شناخته شده دیگر شد. دست آورد او در آن زمینه با در نظر گرفتن پیشرفت کم ریاضیات در آن زمان بسیار بزرگ و چشمگیر بود، وی علاوه بر کشف انطباق دقیق ارقام معلومات رصدی با بیضی بودن مدارها کشف کرد که سرعت حرکت هر سیاره به دور خورشید با فاصله آن از خورشید نسبت عکس دارد. در سال 1609 در کتاب(نجوم جدید) دو قانون که اولی نام او را ابدی ساخته ذکر نموده، این بار دیگر حرکت دایره‌ای که اینقدر در نظر بطلمیوس عزیز بوده‌اند به کلی از بین رفت و نجوم قدیم را همراه برد.

یوهانس کپلر ، ستاره شناس آلمانی ، وقتی ادعا کرد که سیاره‌ها در مدارهای بیضوی به دور خورشید می‌گردند و خورشید تنها نیروی اداره کننده مدارهای سیارات است؛ مورد اعتراض سنتها و باورهایی که قرنها پایدار بود قرار گرفت. قوانین سه گانه او در مورد حرکت سیاره‌ای ، که به قوانین کپلر معروفند تأثیری عمیق بر ستاره شناسان بعد از او بجا گذاشتند و امروزه نیز برای تجسم و درک منظومه شمسی دارای اهمیت فراوانی می‌باشند. او یکی از طرفداران سر سخت نظریه خورشید مرکزی منظومه شمسی بود.

قوانین کپلر

کپلر پس از چندین سال مطالعه در حرکت سیارات در سال 1618 موفق به کشف قانون سوم خود شد. کپلر بر پایه آن یافته‌ها قوانین سه گانه زیر را درباره حرکت سیارات بیان کرد:

  1. مدار حرکت سیارات به گرد خورشید یک بیضی است که خورشید در یکی از دو کانون آن قرار دارد.
  2. خط وصل کننده هر سیاره به خورشید در زمانهای مساوی مساحتهی مساوی جاروب می‌کند.
  3. مکعب فاصله متوسط هر سیاره تا خورشید با مربع زمان یک دور کامل گردش سیاره تناسب مستقیم دارد.

    قانون دوم را می‌توان به صورت زیر نیز بیان کرد: زمانی که سیاره دور بیضی مسیر در حرکت است فاصله تا خورشید زیادتر و سرعت حرکت کمتر است، به تدریج که سیاره به نقاط نزدیک بیضی مسیر می‌رسد، سبب می‌شود فاصله تا خورشید کمتر و سرعت سیاره زیادتر می‌شود. این تغییر در سرعت سبب می‌شود که سیاره چه به خورشید نزدیک و چه از آن دور باشد، مساحت در نور دیده‌اش در فضا در فواصل زمانی ثابت ، ثابت می‌ماند.

    قانون سوم کپلر را هم می‌توان به اینگونه بیان کرد: هرگاه فاصله متوسط هر سیاره تا خورشید به توان سه و زمان کامل شدن یک دور سیاره به توان دو رسانده و نسبت اعداد حاصل تشکیل شود. این نسبت همواره ثابت و برای تمام سیارات یکی است گذشته از این ، کپلر نخستین بار اصل ماند (اصل جبر) را در مکانیک حدس زد که بعدها بوسیله گالیله صورت تحقق یافت.

    کپلر در 15 نوامبر 1631 در اطاق میخانه‌ای زندگی را بدرود گفت. کپلر به زودی پس از مرگ از خاطرها رفت و هیچ کس آثار او را مطالعه نمی‌کرد، ولی دوران افتخار او زمانی آغاز گردید که اسحاق نیوتن و لاپلاس شناخته شدند، او خود قبلاٌ در این خصوص چنین نوشته بود، من کتاب خود را می‌نویسم خواه خوانندگان آن مردان فعلی یا آیندگان باشند تفاوتی ندارد. این کتاب می‌تواند سالها انتظار خوانندگان واقعی خود را بکشد، مگر نه خداوند شش هزار سال انتظار کشید تا تماشاگری برای آثار او پیدا شد.

مهمترین رویدادهای زندگی کپلر

1577: کپلر از مشاهده یک ستاره دنباله دار عظیم به ستاره شناسی علاقمند می‌شود.


1588: بخش اول مطالعاتش را در دانشگاه «توبینگن» آلمان کامل می‌کند، جایی که هدفش از مطالعه احراز مقام کشیشی در کلیسای اوتر است.


1589: در دانشگاه به مطالعه در رشته‌های فلسفه ، ریاضی و ستاره شناسی مشغول می‌شود.


1519: در دانشگاه توبیتگن موفق به دریافت درجه استادی می‌شود، سپس به تعالیم معنوی روی می‌آورد.


1594: از کشیش شدن منصرف می‌شود و به عنوان معلم ریاضی و ستاره شناسی در گرتس بلژیک مشغول به کار می‌گردد.


1595: کپلر تقویمی از پیش بینیهای نجومی منتشر می‌کند. (او با نشر تقویمهای ستاره شناسی منبع در آمدی برای خود فراهم کرده بود).


1596: کتاب «رموز جهان» را منتشر می‌کند. کپلر در این کتاب عنوان می‌کند که فواصل هر یک از 6 سیاره شناخته شده از خورشید را می توان به پنج شکل هندسی رایج مرتبط دانست (تتراهدرون چهار وجهی ، مکعب 6 وجهی ، اکتاهدرون هشت وجهی ، دو دکاهدرون 12 وجهی و ایکوساهدرون 20 وجهی).


1598: کپلر به دنبال یک پاکسازی مذهبی بوسیله متعصبان فرقه پروتستان مجبور به ترک گراتس می‌شود. او قبل از بازگشت به گراتس ، یکسال در پراگ می‌ماند.


1600 دوباره از «گراتس» رانده می‌شود و به پراگ باز می‌گردد و دستیار ستاره شناس هلندی ، تیکو براهه (1601 ـ 1546) می‌شود.


1601: پس از مرگ «براهه» کپلر به عنوان ریاضیدان سلطنتی امپراتور رادلف دوم که امپراتور مقدس روم بود، مشغول به کار می‌شود.


1602: در ماه اکتبر یک ابرنواختر رصد می‌کند که آنرا از آن زمان نواختر کپلر می‌نامند.


1609: کتاب ستاره شناسی نوین را منتشر می‌سازد و در آن نشان می‌دهد سیاره‌ها در مدارهای بیضی شکل به دور خورشید و حول یک کانون مشترک حرکت می‌کنند و اینکه اگر خطی بین خورشید و یک سیاره در حال حرکت رسم شود، این خط در زمان مساوی از نواحی مساوی از مدار بیضوی خواهد گذشت. این ادعاها را به عنوان قوانین اول و دوم کپلر می‌شناسند.


1611: کتاب دیوپتریس را منتشر می‌کند که مباحثی در مورد نور شناسی و طراحی تلسکوپ دارد. طرح تلسکوپ او به عنوان معمار در ستاره شناسی پذیرفته می‌شود.


1612: کپلر پس از مرگ امپراتور رادلف دوم به اینتس نقل مکان می‌کند و به عنوان ریاضیدان در ایالتهای شمال اتریش مشغول به کار می‌شود.


1617: سه کتاب اول از کار هفت جلدی کپلر به نام «خلاصه‌ای از ستاره شناسی کپرنیک» چاپ می‌شوند. این کتابها در بر گیرنده نگرشی منظم به ستاره شناسی خورشید





نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی
افلاطون
می گویند سر در خانه ی افلاطون این جمله را نوشته بودند:

                                                                      "هر کسی هندسه نداند به این خانه وارد نشود."
فیلسوف یونانی (428 – 348 ق.م)

افلاطون در سال 428 ق. م در یك خانواده اشرافی و اصیل آتنی متولد شد. نام اصلی او«آریستوكلس» بود و نام افلاطون، بعد ها به خاطر پیكر تنومندش به او داده شد. وی یكی از بزرگترین فلاسفه جهان به شمار می رود. دوره جوانی او با دوره درخشندگی فرهنگ آتنی همراه بود و در همان دوران، یعنی در سن بیست سالگی با سقراط ملاقات كرد و شاگرد او شد. بستگانش اصرار داشتند كه او به حرفه خانوادگی خود یعنی سیاست بپردازد، اما وقتی محاكمه و مرگ استادش را به دست سیاستمداران مشاهده نمود، سیاست را رها كرد. او در محاكمه سقراط  حاضر بود و اتفاقات آن را در آثار خود ثبت كرد. پس از مرگ استاد، افلاطون آتن را ترك نموده و به مناطق مختلفی نظیر مگارا و سیسیل سفر كرد كه خطرات بزرگی هم برایش در برداشت؛ تا جایی كه اسیر شد و حتی در معرض مرگ قرار گرفت؛ اما سرانجام آزاد شد و به آتن بازگشت.
 افلاطون پس از بازگشت به آتن در سال 388 ق.م ، « آكاد می » خود را با هدف ترویج و تشویق بی طرفانه علم، در این شهر بنا نمود. آكادمی افلاطون را به حق می توان نخستین دانشگاه اروپایی نامید، زیرا در آنجا مطالعات و تحقیقات محدود به فلسفه محض نبود، بلكه رشته های وسیعی از علوم مانند ریاضیات، نجوم و علوم طبیعی را نیز در بر می گرفت. جوانان از شهرهای دور و نزدیك به آن جا می آمدند و علوم مختلف را فرا می گرفتند. یكی از همین جوانان، ارسطو بود كه بعدها در زمره بزرگ ترین فلاسفه جهان قرار گرفت. افلاطون علاوه بر سرپرستی آكادمی و رهبری مطالعات، به تدریس هم می پرداخت و شاگردانش از درس های او یادداشت برمی داشتند. بسیاری از آثاری كه از او باقی مانده، حاصل این یادداشت هاست.
 در روانشناسی افلاطون، رفتارهای انسان از سه منبع میل، اراده و عقل سرچشمه می گیرد. میل انسان شامل مواردی نظیر تملك شهوت و غرایز می شود. هیجان هم مواردی مانند شجاعت، قدرت طلبی و جاه طلبی را در برمی گیرد. عقل نیز مسئول مواردی نظیر اندیشه، دانش و هوش است. منابع ذكر شده در افراد مختلف دارای درجات متفاوتی است. مثلا در بازاریان، كسبه و عموم مردم،«میل» نقش اصلی را در زندگی بازی می كند و در جنگجویان و لشگریان، «هیجان» نقش اصلی را بر عهده دارد. عقل نیز پایه رفتار حكماست.
 بعد از این مقدمات، افلاطون شروع به ترسیم جامعه آرمانیش می كند و برای ایجاد آن، راهكاری هم ارائه می دهد. آرمانشهر او جامعه ای است كه درآن هر كس با توجه به ذاتش، یعنی همان منابع رفتاری كه ذكر شدند، در جای خودش قرار گرفته باشد. مثلا كسی كه میل بالایی دارد، فقط مشغول كسب و كار خود شود و در كار سیاست دخالت نكند، یا كسی كه از شجاعت و هیجان بالایی برخوردار است، شغل اش در جامعه نظامی باشد. در آرمانشهر افلاطون، سزاوارترین گروه برای حكومت، فلاسفه هستند كه در آنها عنصر عقل در درجه بالایی قرار دارد (نوعی از نخبه گرایی).
 اینجاست كه افلاطون نیز مانند سقراط تمایلش را به آریستوكراسی (حكومت اشراف) نشان داده و به عناد با دموكراسی بر می خیزد. البته باید توجه داشت كه اشراف یا شریفترین مردم برای حكومت الزاماً كسانی نیستند كه دارای قدرت و ثروت اند؛ بلكه این افراد باید دارای حكمت باشند تا از شایستگی لازم برای حكومت برخوردار گردند.
 از نگاه افلاطون، اصل و اساس سیاست برخاسته از مفهوم «عدالت» است و آنچه او را وامی دارد تا به بحث سیاست در كتاب جمهور بپردازد، چیزی جز بررسی عدالت در وجود انسان نیست. اساس استدلال او نیز بدین گونه است كه انسان را نمونه كوچكتر یك شهر می داند و بحث را درباره شهر آغاز می كند تا با روندی قیاسی، نتیجه آن را به انسان نیز تعمیم دهد. از ویژگی های آرمانشهر افلاطون می توان موارد زیر را برشمرد :
 -  منشا و ریشه آن عدالت است؛
 - یكی از مبانی آن، اصل تقسیم كار و تخصصی شدن كار است؛
 - غایت اصلی و اولیه آن اقتصادی است؛
 - جامعه ای نخبه گرا و طبقاتی است.
 در میان آراء و عقاید افلاطون، سه مساله وجود دارد كه اركان و مشخصات اصلى فلسفه وی را تشكیل مى‏دهد، و ارسطو در هر سه مساله با او مخالف بوده است.
 1- نظریه مثل : طبق نظریه مثل، آنچه در این جهان مشاهده مى‏شود، اصل و حقیقت‏ اش در جهان دیگر وجود دارد و افراد این جهان به منزله سایه‏ها و عكس هاى حقایق آن جهانى مى‏باشند. مثلاً همه انسان هایی كه در این جهان زندگى مى‏كنند، داراى یك اصل و حقیقت در جهان دیگر هستند و انسان اصیل و حقیقى، انسان آن جهانى است؛ این امر در مورد اشیاء نیز صدق می كند. افلاطون آن حقایق را « ایده» مى‏نامد. در دوره اسلامى، كلمه « ایده» به « مثال‏» ترجمه شده است و مجموع آن حقایق به نام « مثل افلاطونى ‏» خوانده مى‏شود.
 افلاطون مانند فلاسفه پیش از سقراط  بر این باور بود كه تمام طبیعت در حال حركت و تغییر است. تمام چیزها از ماده ساخته شده اند و در اثر گذشت زمان دچار فرسایش می شوند؛ اما چیزهایی هم هستند كه جاودانه و تغییر ناپذیرند؛ آنها قالب ها یا صورت های موجوداتند. مثلا تمام انسان ها به وجود می آیند و می میرند، اما یك چیزی هست كه همه انسان ها به طور مشترك دارند و سبب می شود آنها را انسان بدانیم. آن چیز، الگو، قالب و یا همان صورت جاودانه و تغییرناپذیر انسان است.
 به بیان دیگر، افلاطون به این نتیجه رسید كه در ورای جهان مادی، باید حقیقتی نهان باشد. وی این حقیقت را عالم مثال (عالم این صورت ها) خواند. صورت های جاودان و تغییر ناپذیر موجودات طبیعت، در این عالم وجود دارند. حقایق و واقعیات عالم كه جاودان و دگرگونی ناپذیرند، همان صورتها هستند و آنچه ما با حواس خود درك می كنیم (یعنی پدیده های طبیعی و محسوسات)، چیزی جز سایه های این حقایق نیست. تمام امورعالم چه مادی مانند حیوانات، جمادات و نباتات و چه غیر مادی مانند شجاعت، عدالت و دیگر فضایل اخلاقی، صور و حقایقی دارند كه نمونه كامل این امور بوده و در عالم مثال قرار دارند. در نظر افلاطون، ما قادر نیستیم از چیزی كه پیوسته در حال تغییر است، شناخت حقیقی پیدا كنیم.
 جهان طبیعت پیوسته در حال تغییر است و شناخت حقیقی نمی تواند به آن تعلق بگیرد. در مورد عالم ظاهر، یعنی عالم محسوسات، فقط می توان با حدس و گمان حرف زد. شناخت حقیقی فقط به صورت ها یا مثال های عالم تعلق می گیرد؛ زیرا شناخت حقیقی، شناختی است كه عقل به دست دهد و عقل نیز فقط  با امور جاودان و تغییر ناپذیر عالم، یعنی با مثال ها سر و كار دارد. در جهان محسوسات كه شناخت ما از آن از راه كاربرد حواس و بنابراین ناقص است، همه چیز در حال تغییر است و هیچ چیز ثابت و دائمی نیست. در حقیقت، در این جهان، هیچ چیز هستی و وجود ندارد؛ بلكه این جهان، جهان نمودها و شدن هاست. چیزها می آیند و می روند و هیچ چیزی پایدار نیست و واقعیت ندارد.
 2- نظریه مهم دیگر افلاطون درباره روح آدمى است. وى معتقد است كه روح  قبل از تعلق به بدن، در عالمى برتر و بالاتر كه همان عالم مثل است، مخلوق و موجود بوده و پس از خلق بدن، روح به آن تعلق پیدا مى‏كند و در آن جایگزین مى‏شود. به گفته وی، انسان نیز موجودی دوگانه است. ما بدنی داریم كه به جهان محسوسات پیوند خورده و متغیر است، ولی روح فنا ناپذیری هم داریم كه چون مادی نیست، می تواند به عالم مثال وارد شود. افلاطون معتقد بود كه روح پیش از آنكه در جسم ظهور كند، در عالم مثال وجود داشته و مثل یعنی حقایق را درك كرده است؛ اما همین كه به این دنیا آمده و در بدن انسان ظاهر می شود، همه مثالها را از یاد می برد؛ با این حال، خاطره ای مبهم از آن ها را به یاد دارد؛ به گونه ای كه وقتی در جهان طبیعت با موجودات مختلف، شكل ها و صورتهای آنها روبرو می شود، به یاد عالم مثال و صورتهای آن می افتد و همین امر، حسرت بازگشت به جهان اصلی را در روح برمی انگیزد. بدین معنا، علم و شناخت حقیقی انسان چیزی جز یادآوری صورتهای جاودانه و حقایق اصلی عالم نیست. افلاطون می گوید كه در عین حال، انسانها نمی خواهند روح خود را آزاد كنند تا به عالم مثال باز گردد.
 3- نظریه سوم افلاطون كه مبتنى بر دو نظریه گذشته و به منزله نتیجه‏گیرى از آن دو نظریه می باشد، این است كه علم به معنی تذكر و یادآورى است، نه یادگیرى واقعى؛ یعنى هر چیز كه ما در این جهان مى‏آموزیم، مى‏پنداریم چیزى را كه نمى‏دانسته و نسبت به آن جاهل بوده‏ایم، براى اولین بار آموخته‏ایم، اما این درحقیقت‏ یادآورى آن چیزهایى است كه قبلا مى‏دانسته‏ایم. زیرا گفتیم كه روح قبل از تعلق خود به بدن، در عالمى برتر موجود بوده و در آن عالم، « مثل‏ » را مشاهده مى‏كرده است و چون حقیقت هر چیز،« مثال‏ » آن چیز است و روح ها قبلاً مثالها را ادراك كرده‏اند، پس قبل از آنكه وارد عالم دنیا شوند و به آن تعلق یابند، عالم به حقائق بوده‏اند؛ اما پس از تعلق به بدن، آن چیزها را از یاد برده اند.
 بدن براى روح به منزله پرده‏اى است كه مانع تابش نور و انعكاس صور در آینه است. در اثر دیالكتیك، یعنى بحث و جدل و روش عقلى، یا در اثر عشق (در اثر مجاهدت، ریاضت نفس و سیر و سلوك معنوى بنابر استنباط امثال شیخ اشراق) پرده از بین می رود، نور می تابد و صورت ظاهر می گردد.
 فلسفه افلاطون یك فلسفه منسجم است كه در اخلاق، هنر، سیاست و دیگر حیطه های فلسفه به طور گسترده ای وارد می شود. آراء او تا به امروز تاثیرات شگرفی را بر فلسفه و فرهنگ بشری بجا گذاشته است.


ادامه مطلب


نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی
زندگینامه سقراط

سقراط فیلسوف یونانی (470 – 392 ق.م )

470 سال‌ قبل‌ از میلاد مسیح‌، سقراط در  «آلوپكای‌» آتن‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. والدینش‌ از افراد برجسته‌ و متشخص‌ جامعه‌ یونان‌ بودند. پدرش‌» سوفرونیسك» ‌حجار، پیكرتراش‌ و اهل ‌علم‌ و مطالعه‌ بود. مادرش‌  فنارت نام داشت كه ‌قابله‌ بود و با «زانتیپ» که بسیار جوانتر از خودش بود، ازدواج کرد. حاصل این ازدواج 3 پسر با نامهای «لا مپروسل»، «سوفرونیسوس» و «منگزتوس» بود. هنگامی که او اعدام شد، آنها بسیار کوچک بودند.
  آغاز زندگی‌ سقراط مصادف‌ با دوران‌ شكوفایی، ‌عظمت‌ و افتخار آتن‌ بود. وی از همان‌ دوران‌ كودكی ‌تحت‌ سرپرستی‌ و نظارت‌ پدرش‌ با كتاب‌ و مطالعه ‌آشنا شد. هنگامی‌ كه‌ پا به ‌سن بیست‌ و یك‌ سالگی‌ گذاشت‌، افكارش‌ متوجه‌ مفهوم‌ انسانیت‌ شد. در آن‌ زمان، ‌بیشتر تلاش‌ فلاسفه‌ و متفكران‌ درباره‌ جهان‌ و چیستی‌ آن‌ بود؛ اما سقراط پا را فراتر از آن‌ گذاشت‌ و بر این اعتقاد بود كه برای فهم جهان،‌ باید ابتدا انسان‌ را بشناسیم‌...
 سیسرون فیلسوف رومى سالها پس از مرگ سقراط  در این باره می گوید :  «سقراط  فلسفه را از آسمان به زمین آورد، فلسفه را به خانه ها و شهرها برد و فلسفه را وادار نمود تا به زندگى، اخلاقیات و خیر و شر بپردازد». در جامعه آن زمان یونان، سوفسطاییان تاثیر اساطیر و ادیان را در زندگى مردم  به شدت كم كرده بودند. از این رو سقراط سعى داشت تعریف كامل و جهانشمولى از اخلاق ارایه دهد تا جایگزین مناسبی براى اساطیر و ادیان باشد. او بر خلاف سوفسطاییان معتقد بود كه تشخیص درست و نادرست برعهده عقل آدمى است، نه برعهده جامعه و سیر تحولات آن. او براى نیكوكارى و درستكارى مبنایى عقلانى جستجو می كرد و معتقد بود كه هركس درست و غلط را از لحاظ عقلى تشخیص دهد، به كار نادرست دست نمی زند و تمام شرهایى كه از افراد مختلف می بینیم، در اثر نادانى آنهاست. سقراط از سیمای‌ جذابی‌ برخوردار نبود، لذا مردم‌ عامی‌ او را از تبار پست‌ترین‌ و فرومایه‌ترین‌ مردمان‌ می‌دانستند. در آن‌ روزگار، زشتی در‌ نزد یونانیان‌ مایه‌ نفی‌ بود. روزی‌ بیگانه‌ای‌ سیماشناس‌ كه‌ از آتن‌ می‌گذشت،‌ در حضور‌ سقراط گفت : او دیوی‌ است‌ كه‌ همه‌ شهوت‌ها و آزها را در خود دارد و سقراط با خونسردی‌ گفت ‌: چه‌ خوب‌ مرا می‌شناسی‌ سرورم. سقراط احساس‌ می‌كرد رسالتی‌ بر‌ دوش‌ دارد و باید حقیقت‌ را بیابد و به‌ همگان‌ نشان‌ دهد كه ‌علم‌ حقیقی‌ یعنی‌ علم‌ به‌ این‌ كه‌ نمی‌دانم‌.سقراط  را بیشتر از طریق ارسطو به خصوص شاگردش افلاطون می شناسیم. زیرا او در طول زندگی خود، چیزى ننوشت و بیشتر اطلاعات ما در مورد  وی از طریق شاگردانش بدست آمده است. این امر به همراه مرگ دلخراشش باعث شده كه وى دركتب زیادى با مسیح مقایسه گردد. در واقع، جزﺌیات زندگی سقراط  از 3 منبع هم عصر سر چشمه می گیرد : 1- گفتگوهای افلاطون 2- نمایشنامه های «اریستوفان» (کمدی نویس یونانی ) 3- گفتگو های «زنوفون» . زنوفون و افلاطون مریدان واقعی سقراط بودند .
   بارزترین موضوعى كه هنگام مطالعه سقراط به آن برمی خوریم، هنر گفت و شنود وی می باشد. خود او در این باره می گوید : من نیز مانند مادرم هنر مامایى دارم. مامایى من، مامایى حقیقت و دانش است. او دایماً تاكید می كرد كه خود چیزى نمی داند، بلكه مانند مامایان عمل می كند؛ یعنى با گفتگویى هدفمند، نقاط ضعف و قوت افكار و عقاید افراد را به آنها نشان می دهد و از این طریق به زاده شدن حقیقت و دانش در آنها كمك می كند.
 سقراط هنگام بحث با افراد مختلف، به شرایط  و موقعیت اجتماعى آنان توجهى نمی كرد. روش سقراط بدین گونه بود كه ابتدا در بحث اظهار نادانی می كرد، سپس شخص را با پرسیدن برخی سوالات، به نقطه اى خاص هدایت نموده و تناقض در افكار و عقاید شخص مقابل را برایش روشن می ساخت. در این روند، تعریف كردن موضوعات براى سقراط از اهمیت خاصى برخوردار بود. چون به اعتقاد او، ابتدا باید دانست كه منظور از مفاهیمى مانند عدالت، فضیلت، شجاعت و پرهیزگارى چیست، سپس می توان در مورد این مفاهیم صحبت كرد.
 او براى رسیدن به تعریف صحیح یك مفهوم، از شیوه اى استقرایى استفاده می كرد؛ بدین معنا كه ابتدا مثال ها و شواهدى را درباره موضوع مورد نظرش پیدا نموده و سپس، از این جزییات بدست آمده براى رسیدن به كلیات مطلب استفاده می كرد. وی پس از فهمیدن قاعده كلى، آن را براى موارد خاص تطبیق و تعمیم می داد. مثلا هنگام گفتگو، نظر طرف مقابلش را درباره عدالت جویا می شد، مخاطب هم براى رسیدن به تعریف، مثال هایى رامطرح می نمود. سپس با نشان دادن روابط  و مشتركات این مثال ها، شخص را به تعریفى از مفهوم مورد نظر( مثلا عدالت) می رساند. بعد از این مرحله، سقراط  موارد مخالف و متضاد با تعریف را یادآورى می كرد. بدین ترتیب، فرد مورد نظر دایماً مجبور می شد كه تعریف خود را تغییر دهد تا به مفهوم صحیحى برسد. در این دیالوگ ها، شخص به اشتباهات و ناتوانی های خود پى می برد.
 در روزگارى كه سقراط در آن زندگى می كرد، دموكراسى آتن رو به نابودی نهاده بود و در بسیارى از نهادهاى مهم كشور، اعضا به ترتیب حروف الفبا انتخاب می شدند؛ به طوری كه گاهى در میان آنها كشاورز و بازارى ساده نیز دیده می شد و یا سران لشگر به سرعت عوض می شدند.
 به عقیده سقراط ، همانگونه كه كفاش و نجار به مهارت در رشته خود نیاز دارند، حاكم نیز باید تخصص لازم را براى حكومت داشته باشد؛ یعنی داراى فضیلت سیاسى براى حكومت باشد. سقراط ، دموكراسى یونان را  به باد تمسخر گرفته، دم از صلاحیت و شایستگى براى حكومت می زد؛ كه البته، بزرگترین مدعى این صلاحیت، اشراف و ثروتمندان بودند كه اعتقاد داشتند این شایستگى براى حكومت از نژاد و تبارشان حاصل می شود، ولى سقراط معتقد بود كه این شایستگى و فضیلت با آموزش و تربیت پدید می آید و ناشى از روح انسانى است. البته باید توجه داشت كه در آن زمان، این آموزش ها و نوع تربیت بیشتر مخصوص طبقه اشراف و نه همه مردم، بوده است.
 در شرایطى كه جنگ و خطر توطئه و قیام اقلیت ثروتمند، جامعه دموكرات یونان را تهدید می كرد، سقراط جوانان متمایل به آریستوكراسى را به دور خود جمع نموده و درباره فضیلت سیاسى با آنها صحبت می كرد. همین امر باعث شد كه حكومت تصمیم به اعدام سقراط  بگیرد. در دادگاهى كه براى محاكمه سقراط تشكیل شد، وی به دفاع از خود برخاست كه متن دفاعیه او در Apology افلاطون موجود است. سقراط  این امكان را داشت كه با طلب عفو از دادگاه، خود را از مرگ نجات دهد، ولى نپذیرفت كه از عوامى كه مدام مورد تمسخر او بودند، طلب بخشش كند. دوستان سقراط نیز امكان فرار وى از زندان را فراهم ساخته بودند، ولى او این كار را انجام نداد. بر اساس منابع « افلاطون » و« زنون » ، سقراط در آن زمان به چند دلیل فرار نکرد :
 1- او معتقد بود که چنین فراری ترس از مرگ تلقی می شود که هیچ فیلسوفی این را نمی پسندد.
 2 - حتی اگر فرار کند، او و تعلیماتش گسترش نمی یابند.
 3- به پیروی از قوانین اجتماعی معتقد بود.
 افلاطون در نوشته های خود، سقراط را چنین توصیف كرده که ساعتها در حیاط  مدرسه وقت می گذراند تا با بچه ها ارتباط دوستی برقرار کند. در « زنوفون » و «سمپوزیوم» آمده است که سقراط خود را تنها وقف آنچه که بالاترین هنر یا شغل می پنداشت، می کرد. در نهایت نیز به دلیل افکاری که برای مردم آتن قابل درک نبود، گناهکار شناخته شده، محکوم به مرگ شد و این اعدام با مخلوطی از زهر شوکران انجام گرفت.
 سقراط حتی هنگامی که جام شوکران را می نوشید ، آرامش خود را از دست نداد. وی یاران خود را به آرامش دعوت نموده و بحث را به ویژگی های آن جهان کشانید و گفت : « من عقیده دارم که مردگان آینده ای دارند و این آینده برای خوبان نیکوتر است تا برای بدان».
 در سده های اخیر، هیچ متفکری وجود ندارد که مستقیم یا غیرمستقیم از سقراط و افلاطون تاثیر نپذیرفته باشد. در همه اعصار، انسان های بزرگی بوده اند که اندیشه های ژرف و عمیق داشته اند، اما کمتر انسانی مانند سقراط ، هم از عقل و خرد و هم از عشق و عاطفه بهره کامل داشته است.
 سقراط مردی‌ ساده‌ بود و زندگی‌ به ‌دور ازتجمل‌ داشت‌. او می‌گفت‌ :« بالش‌ من‌ سنگ‌ ، لحافم‌ آسمان‌ و زیرانداز من‌ زمین‌ است»‌. وی عقیده‌ داشت‌ كه‌ زندگی‌ به‌ هیچ‌ نمی‌ارزد، همه‌ چیزفناپذیر است‌، جز خود انسان‌ و كردارش‌ كه‌ برای‌ نسل‌های آینده‌ باقی‌ می‌ماند.
 در تاریخ اندیشه‌ غرب، سقراط یك مرجع است، چرا كه از « قبل از سقراط » و « بعد از سقراط» سخن می‌رانند. «آپولون»  سقراط را «داناترین انسانها» می داند و بر این باور است كه یگانه دانایی او، آگاهی از نادانی اش است. سقراط اندیشمندی است كه سعی در بیدار نگهداشتن جامعه‌ زمان خود را دارد؛ مردی كه حقیقت و نیكی را تعقیب می كند؛ تا آنجا كه به جای آسوده خفتن، به مرگ آرام تن می دهد... و این، روش سقراط برای جاودانه زیستن است.
 


ادامه مطلب


نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی
کنفوسیوس

 کنفوسیوس" سال 551 قبل از میلاد به دنیا آمد و سال 479 قبل از میلاد در گذشت. هنگامی که سه سال داشت، پدرش مرد و همراه مادرش در استان " شان دونگ" کنونی واقع در شرق چین اقامت داشت. اسم " کنفوسیوس" " کنوگ چیو" بود و " کنفوسیوس" نامی است که مردم به صورت احترام برای او برگزیدند .

" کنفوسیوس" در دوره حکمرانی سلسله بهار و پائیز زندگی کرد. وی در کشوری بنام " لو" اقامت داشت و کشور" لو" پیشرفته ترین کشور در زمینه فرهنگی بود.

"کنفوسیوس " در تمام عمر خود یک مقام عالی رتبه نبود، اما دانش زیادی داشت. در قدیم آموزش و پرورش از حقوق ویژه اشراف بود. اما " کنفوسیوس" با شیوه خود این حق را از آنان گرفت و خود شاگردانی را جذب کرد و به آنها آموزش داد. افراد از هر طبقه ای با پرداخت مبلغی ناچیز می توانستند برای تحصیل نزد او بروند . گفته می شود که وی سه هزار شاگرد داشته و در میان آنها چند تن جزو دانشمندان آینده بوده اند




ادامه مطلب


نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 6 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی
سالها قبل از اینکه عکاسی اختراع شود اساس کار دوربین عکاسی وجود داشت. ابن هیثم در قرن پنجم هجری / یازدم میلادی وسیله‌ای را به نام جعبه تاریک را برای مطالعهٔ خورشیدگرفتگی به کار برده بود.این وسیله، طی جنگهای صلیبی به اروپا راه یافت.اتاقک تاریک، عبارت بود از جعبه یا اتاقکی که فقط بر روی یکی از سطوح آن روزنه‌ای ریز، وجود داشت. عبور نور از این روزنه باعث می‌شد که تصویری نسبتاً واضح اما به صورت وارونه در سطح مقابل آن تشکیل شود.

اِبْنِ هِیْثَم، ابوعلی حسن  بن حسن بن هیثم بصری ، مهندس بصری ، معروف به ابن هیثم (۴۳۰-۳۵۴) که در غرب در آثار لاتینی سده‌های میانه به آونتان یا آوناتهان و بیشتر به آلهازن شناخته می‌شود.

از دانشمندان سرشناس ایرانی است که در زمینه شناخت نور و قوانین شکست و بازتاب آن نقش مهمی ایفا کرده‌است. شرح اصول تاریک‌خانه و اختراع ذره‌بین از کارهای برجستهٔ این دانشمند مسلمان است. به دید برخی پژوهشگران او نخستین دانشمند جهان است که سرعت صوت را محاسبه کرده‌است. او با معیارهای متعارف اندازه‌گیری در زمان خود، که واحد ذرع بود، سرعت نور را محاسبه کرد و دور کره زمین را اندازه گرفت. وی نخستین کسی است که به بررسی خواص نور پرداخت.

 

 

زندگی

ابن هیثم اصلاً از بصره (که در آن زمان تحت فرمانروایی دودمان آل‌بویه ایرانی عراق بوده و جزئی از ایران به شمار می‌رفت) برخاست. وی اهل خوزستان بود و در شهر وهیشت‌اردشیر (اهواز) اقامت داشت، او درعلوم ریاضی، حساب و هندسه، مثلثات، جبر، الابصار و غیره، استادی ماهر و صاحب ابتکار بود.

ابن هیثم از راه استنساخ کتابهای ریاضی روزگار می‌گذرانید. کتابهای او در هندسه، حساب، به ویژه کتاب علم البصار در پرتوشناسی، شهرت جهانی دارند. این کتاب در سده‌های میانه اروپا، به لاتین برگردانده شد.




ادامه مطلب


نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی
ستارخان سردار ملی (1284-1332ق) فرزند حاج حسن قراجه داغی در منطقه قراجه داغ (ارسباران) در 32 كیلومتری مهاباد به دنیا آمد. سوابق زندگی او در دوران كودكی و نوجوانی تا درگیریهای جنبش مشروطه‌ چندان معلوم نیست. از اطلاعات جسته و گریخته‌ای كه از وی به دست آمده، درمی‌یابیم كه او با پدر خود در روستاهای اطراف ارسباران به شغل پارچه‌فروشی مشغول بوده است.
ستارخان پس از قتل برادرش اسماعیل به دست نیروهای دولتی به همراه خانواده خود به تبریز مهاجرت كرد و در محله امیرخیز اقامت گزید و از داش‌ها و لوطیهای آن محله شد.
وی مدتی جزء سواران حاكم خراسان بود، از آنجا به عتبات عالیات سفر كرد، پس از چندی به تبریز بازگشت و به مباشری املاك محمدتقی صراف در سلمان مشغول گردید. سپس به توصیه رضاقلی خان سرتیپ وارد خدمت قراسوران (ژاندارمری) شد و حفاظت راه مرند و خوی به او محول گردید. چندی بعد مورد توجه مظفرالدین میرزا (ولیعهد) قرار گرفت، ضمن دریافت لقب خانی، از تفنگداران ولیعهد در تبریز محسوب گردید. ستارخان بنابر عادت لوطی‌گری در یكی از درگیریهای خود با مأمورین محمدعلی میرزا (ولیعهد) در تبریز، مورد تعقیب قرار گرفت، از شهر گریخت و مدتی به راهزنی پرداخت. سپس با وساطت بزرگان و معتمدین محل به شهر بازگشت و دلالی اسب را پیشه خود كرد.
در سال 1325ق انجمن ایالتی آذربایجان به واسطه رشادتهای ستارخان و باقرخان به آنان لقب سردار ملی و سالار ملی اعطاء نمود.

با شروع انقلاب مشروطه در تهران و گسترش آن در سراسر كشور، مجاهدین و آزادیخواهان آذربایجانی و قفقازی به فرماندهی ستارخان و باقرخان به حمایت از مشروطیت قیام نمودند و در مقابل قوای 35 تا 40 هزار نفری اعزامی از مركز و خوانین محلی به فرماندهی عبدالمجید میرزا عین‌الدوله كه برای سركوبی قیام تبریز اعزام شده بودند به شدت مقاومت كردند و از تسلط آنها به شهر ممانعت نمودند. تبریز به مدت 11 ماه توسط قشون دولتی محاصره شد و از ورود آذوقه به شهر جلوگیری به عمل آمد. زندگی بر مردم بسیار سخت و طاقت‌ فرسا گردید. نهایتاً با وساطت قسنولهای روس و انگلیس و موافقت دولتهای طرفین عده‌ای از قوای روسیه به تبریز وارد شدند و راه جلفا را برای ورود آذوقه باز كردند. در نتیجه محاصره شهر به پایان رسید و سربازان دولتی و خوانین محلی مخالف مشروطیت از اطراف تبریز دور شدند. بدین ترتیب نقشی كه ستارخان و باقرخان در دفاع از مشروطه و تبریز داشتند به پایان رسید
با حضور سربازان روسی در تبریز موقعیت برای ستارخان و باقرخان سخت و خطرناك گردید. آنها به اتفاق جمعی دیگر از سران آزادیخواه به قنسولگری عثمانی پناهنده شدند. سپس تحت فشار روسها و بنابر دعوت آیت‌الله محمدكاظم خراسانی به همراه جمعی از مجاهدین در روز هشتم ربیع‌الاول 1328ق به تهران مهاجرت كردند. در تهران استقبال شایانی از آنان به عمل آمد و از طرف مجلس شورای ملی مورد تجلیل قرار گرفتند و دو لوح نقره‌ای طلاكوب به ستارخان و باقرخان اهدا گردید و برای هر كدام ماهیانه مبلغ هزار تومان مقرری از طرف مجلس تعیین شد و در پارك اتابك (محل فعلی سفارت شوروی) اسكان یافتند.
در جریان ترور آیت‌الله سیدعبدالله بهبهانی دولت مشروطه تصمیم به خلع سلاح گروههای مسلح گرفت، ستارخان با این امر مخالفت نمود و با قوای دولتی به جنگ پرداخت در این جنگ پای او تیر خورد و تسلیم شد و 30 تن از نیروهای وی كشته و 300 تن اسیر شدند.
وی چهار سال پس از این واقعه در تاریخ 28 ذی الحجه 1332 درگذشت و در باغ طوطی در جوار حضرت عبدالعظیم به خاك سپرده شد.




نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 بهمن 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی
باقرخان ،  ملقب به سالار ملی ، از رهبران مجاهدان مشروطه خواه . سوانح زندگی او در دورة مشروطه خواهی و رهبری مبارزات ضداستبدادی با حوادث زندگی ستّارخان * (سردار ملی ) چنان عجین است که در همه جا از این دو به عنوان دو همرزم جدایی ناپذیر یاد شده و جدا کردن بخش عمده ای از سوانح حیات آنان ممکن نیست . باقرخان ، فرزند حاج رضا تبریزی و مردی عامی و بیسواد بود که پیش از انقلاب مشروطه (1324/1906) به حرفة بنّایی اشتغال داشت ، ولی از عنفوان جوانی بی باک و جنگجو بود. بیش از این اطلاعی دربارة کودکی و جوانیش در دست نیست و آنچه در تاریخها و گزارشها در بارة وی به اجمال نوشته اند، از زمانی است که به همراه ستارخان در حوادث ظاهر شده است .

 پس از کودتای محمدعلی شاه قاجار بر ضدّ نظام مشروطه در جمادی الاولی 1326 و شکست مشروطه خواهان در تهران ، تبریز به حمایت از مشروطیت برخاست و مرکز مقاومت مشروطه خواهان از تهران به تبریز انتقال یافت . محمدعلی شاه که به سابقه و تجربه می دانست که اگر مقاومت تبریزیان درهم شکسته نشود دامنة نهضت گسترش می یابد و سلطنتش را واژگون می کند، بیدرنگ دست به کار شد و سپاه مجهّزی برای سرکوبی تبریزیان گسیل داشت . مشروطه خواهان تبریز که خود را در خطر دیدند، ستارخان و باقرخان را که در رأس مجاهدان مسلّح برای دفاع و حمایت از مشروطه خواهان و محافظت از نمایندگان و مجلس شورای ملّی عازم تهران بودند، با شتاب از بیرون شهر به تبریز فرا خواندند و مراکزی را که در تصرف داشتند به دست این دو سپردند. محمدعلی شاه عبدالمجیدمیرزا عین الدوله را که مردی سرسخت و مستبد از خاندان سلطنت و فطرتاً مخالف اعطای آزادی به ملت بود به سمتِ والیگری آذربایجان و فرماندهی کل اردوی اعزامی منصوب کرد و حاج مهدیقلی خان هدایت (مخبرالسلطنه ) را که در میان مردم تبریز وجهه و اعتبار داشت و دوستی او را با مشروطه خواهان خوش نداشت از حکومت آذربایجان برداشت . مخبرالسلطنه از راه قفقاز عازم اروپا شد و پس از خروج او ارگ دولتی در تبریز به دست مجاهدان افتاد و اینان با استفاده از ذخایر قورخانة دولتی ، خود را مسلّح و برای رویارویی با قشون اعزامی مجهّز ساختند (ملکزاده ، ج 5، ص 21). عین الدوله در رأس قوای اعزامی به قریة باسمنج * واقع در دو فرسنگی تبریزِ آن زمان رسید و به انتظار رسیدن بقیة قوای خود از تهران و اردوهای دیگری که به ریاست خوانین متنفّذ محلی و مخالف مشروطیت تشکیل شده بود، از جمله سپاه ماکو، باقی ماند تا پس از رسیدن آنها یورشِ بزرگ خود را برای تصرّف شهر آغاز کند. در ضمن این مدت انتظار، با ستارخان و باقرخان و انجمن تبریز به مذاکره پرداخت تا شاید تبریز را بدون جنگ بگشاید، اما مذاکرات به نتیجه ای نرسید. قوای دولتی شهر تبریز را محاصره کردند. نیروهای خواهان استبداد به سرکردگی شکراللّه خان شجاع نظام مرندی که خود نیز تیرانداز ماهری بود نقاط مرتفعِ حوالی رودخانه را تصرف و سنگربندی کردند و تیراندازی را آغاز نهادند. نیروهای مشروطه خواه به رهبری باقرخان در نواحی جنوب رودخانه مستقر شدند و به حملات پاسخ دادند. محاصرة تبریز و زد و خورد میان دو طرف یازده ماه طول کشید تا سرانجام تبریزیان حملات قوای دولتی را دفع و آنها را ناگزیر به عقب نشینی کردند. باقرخان در تمام این مدت گذشته از فرماندهی قوای مجاهد دوش به دوش مردم می جنگید.




ادامه مطلب


نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 بهمن 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی
منبع: اطلس تاریخ ایران و کتاب مواعظ مانوی و ...
 
در حدود سال 200 میلادی ، در پایتخت ماد ، شاهزاده ای اشکانی از نسل ارشک زندگی می کرد که پاتیک نام داشت . او با زنی به نام مریم (در بعضی نسخه ها نوشیت ، و در بعضی دیگر پوسیت که نامهای یهودی – مسیحی است ) که از خانواده کمسه کان از شاهزادگان اشکانی بود ازدواج کرد.
پاتیک بعد از ازدواج همدان را ترک و در پایتخت امپراطوری ساسانیِ ِ تیسفون ، اقامت گزید و از آن به بعد تمام توجه خود را به مذهب متمرکز نمود . چنانکه در یک منبع عربی آمده است که روزی در محراب معبدی که اغلب به آنجا می رفت صدایی به گوشش رسید که می گفت (پاتیک گوشت نخور ، شراب نخور ، و از آن زن پرهیز کن ) ، پاتیک سه روز متوالی همان صدا را شنید و بعد از تفکر بسیار تصمیم گرفت به فرقه درمیسان ( کسانی که وضو میگیرند بپیوندد )
اندکی پس از این واقعه معبد ، مریم زن پاتیک ، که دور از شوهر در شهر بابل بسر می برد ، پسری به دنیا آورد که اسمش را مانی گذاشت . تاریخ مسلم تولد او 14آوریل 216 میلادی است . در خصوص تولد او و رویاهای مادرش افسانه های بسیاری ساخته اند و در خصوص محل تولد او اختلاف نظر بسیار است اما آنچه ابوریحان بیرونی بر اساس اظهارات خود مانی حفظ و نقل نموده گواه بر این است که مانی در ده ماردینو ( در ناحیه نهرکوتا در شمال بابل ) به د نیا آمده است . اینکه تولد او در بابل بوده توسط خود او نیز تایید گردیده و در قطعه شعری می گوید. (( من یک آموزنده شکر گزار هستم ، که از سر زمین بابل بر خاسته ام )) بعد از تولد مانی ، پدرش او را نزد خود آورد و مانی از آن پس در کنار پدر با دین و مذهب او بزرگ شد و در حقیقت پاتیک تعلیمات دینی خود را به او آموخت ، اما این چگونه دینی بود . برابر با دو مفهومی که نویسنده سریانی ، تئودور بارکونای به کار بده ، مناقده ، و هلی هوواره ، یعنی آنهایی که خود را پاک می سازند و جامه های سفید می پوشند این فرقه نمی تواند چیزی جز فرقه تعمیدی یعنی آنهایی که به نیایش آب می روند و وضو می گیرند و غسل می کنند و خود را پاک می سازند باشند . چنین اعتقادی زمینه اولیه ماندایی دارد . اکثر روحانیون و معتقدان فرقه های مذهبی (برهمن ، مجوس ، ماندایی ، و کشیشهای سریانی جامه سفید می پوشند و در ایران فرقه ای بوده به نام سفید جامگان ، و توجه کنید به ندایی که به پاتیک در محراب نازل شده:، ((گوشت نخور ، و از زن پرهیز کن ))و این نیز جزئی از اعتقادات ماندایی است ، همچنین در بسیاری از نوشته ها اشاره به اجتناب از پرخوری و مستی و شهوت رفته است . این همان گرایش زاهدانه است که هسته اولیه عرفان و تفکر زاهدانه مانی و دین او را در بر می گیرد .
بدین ترتیب مانی در جنوب بابل در میان قومی عرفانی و واضح تر بگوییم در میان گروه تعمیدی ماندایی ها می زیست و در همان جا بود که نظریات قاطع خود را برای آینده دریافت . وقتی 12 ساله شد، اولین وحی به او نازل شد و این واقعه در سال 228-229 م روی داد . در الفهرست چنین آمده که ((سلطان بهشت نور این وحی را الهام کرد.)) در اصطلاح عربی مانوی نام بالاترین نیکی است .
یک موجود الهی این وحی را منتقل ساخت ، یک فرشته که در متن های عربی او را التوم می نامند ، همین کلمه در سریانی tauna یعنی همزاد است . آن پیام الهی از این قرار بود ((این جماعت را فراموش کن ، تو از پیروان آن نیستی ، تو راهنمایی به اصول اخلاقی و پرهیز از شهوات . اینها وظایف توست . اما به خاطر نوجوانی تو هنوز وقت آن نرسیده که آشکار بر آن قیام کنی ).(الفهرست ،چاپ فلوگل ِ صفحه 328)
پس مانی ، از گروه تعمیدی که پدرش به آن تعلق داشت جدا شد و شاید هم آن جماعت نتوانست او را تحمل کند و او را از خود راند .
در متون قطبی گفته می شود که تمام دانش مانی هنگام بعثت به رسالت به او داده شد و این گفته مانی به آن اعتبار بیشتری می بخشد .
در همان سالی که اردشیر قراربود ، بر تخت نشیند ، فاراغلیت جاوید نزد من آمد و با من حرف زد برای اولین بار او برای من اسرار نهفته را فاش ساخت ، اسراری که برای قرنها و نسلها همچنان نزد انسان نهفته مانده بود ، اسرار عمیق و اسرار رفیع ، اسرار روشنایی و تاریکی ، اسرار جنگ و جدال و جهاد ، اینها رااو برای من فاش ساخت .
پس در نتیجه متعاقب همین ارتباط تمام نکات اساسی تعالیم را مانی هنگام نزول وحی دریافت کرده و گزارش خود را چنین خاتمه می دهد ((وچنین بر من فاش ساخت فارا غلیت آنچه را بوده است و آنچه را خواهد بود ))


ادامه مطلب


نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 بهمن 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی
مانی پیامبر

مانی از طبقه اشراف و پدرش پاتک از

اهالی همدان بوده است ولی برخی هم او را از اهالی ری می دانند مادر مانی مریم اشکانی بود و نوشته اند مانی در تاریخ 215 - 216 میلادی در بابل بدنیا آمد . در سرودی که به زبان پهلوی اشکانی سروده شده مانی خود به این مطلب اشاره می کند و می گوید من از بابل زمین آمده ام تا ندای دعوت حق را در همه جهان پراکنده کنممانی در سال 216 م.در بابِل چشم به جهان گشود و در 24 سالگی به اعلام رسمی و همگانی رسالت خود فرمانیافت. دین وی در طول سالیان آینده از مصر تا چین گسترش یافت و به دینی جهانی مبدلگشت. آموزه‌های کیهان شناختی و یزدان شناختی مانی کمابیش آمیزه‌ای از انگاره‌هایگنوسی و زرتشتی است. ویژگی بنیادین آموزه‌های کیهان شناختی مانی، منفی انگاری جهانمادی و متعلق دانستن آن به اهریمن و نیروهای اهریمنی است. دین مانی با پلشت انگاشتنجهان مادی، و توصیه به مینوگرایی، عملاً دنیاگریزی و زهدگرایی را آموزشمی‌دهد.اسطوره‌ی آفرینش در دین مانی، آن گونه که از متون بازمانده‌ی مانوی برمیاید
مانی در آغاز به فرقه صابیین پیوست و با مطالعه سایر ادیان بویژه زردشتی و مسیحیت و بودایی ، مذهب التقاطی بوجود آورد که فکر می کرد آیین های بودایی زردشتی و مسیحیت بتدریج در مذهب او مستهلک خواهند شد ، از این رو مانی می گفت: در هر زمانی انبیا حکمت و حقیقت را از جانب خدا به مردم عرضه کرده اند ، گاهی از هندوستان بوسیله پیغمبری بودا نام و گاهی در ایران بواسطه زردشت و زمانی در مغرب زمین به وسیله عیسی عاقبت من که پیغمبر خدای حق هستم مامور نشر حقایق در سرزمین بابل گشتم . بنابراین او خود را پیامبری می دانست که در بابل گم بوده است . اساس دین مانی کوشش و مساعی بشر در راه تصفیه جهان از بدیها و تاریکیها به منظور یاری اهوراه مزداه ( نور ) و رفع شر و تاریکی ( اهریمن ) بوده است . تعالی مذهبی مانی به گونه ای تنظیم شده بود که در آن بر روی همه مردم باز بوده و عقاید آن از آیین بابلی و ایرانی سیراب شده بود و بنیاد آن بر مخالفت بین نور و ظلمت و بین خیر و شر نهاده شده بود که از ستیز این دو عنصر ، جهان پدید آمده است . در انسان روان نورانی و تن ظلمانی است و سراسر اخلاق مانوی در اطراف رهایی روان از تن دور می زند .
مانویت دین یهود را طرد می کرد و موسی و انبیای بنی اسراییل را به منزله شیاطین تلقی می نمود و خدای ایشان را خدای ظلمت تلقی می کرد اما باهوش سرشار و دانش و علمی که داشت بویژه در ادبیات و نقاشی خود را فارقلیط معهود عیسویان که وعده شده بود معرفی می کرد که بای کارهای حضرت مسیح را کامل کند . بهمین مناسبت دیاکونوف مولف تاریخ ایران باستان می نویسد : مقارن تاسیس دولت ساسانیان یک مکتب مذهبی و فلسفی پیدا شد که در تاریخ بشریت نقش مهمی را ایفا نمود و این تعالیم همان است مه بنام تعالیم مانوی شهرت یافت .
مانی تبلیغات خود را از سن 15 سالگی و در زمان اردشیر و شاپور ساسانی آغاز کرد . وی در کتاب کفلایه ئر شرح حال خود می نویسد : پس از مراجعت از هند به حضور شاپور رفتم و او با احترام فراوان مرا پذیرفت و اجازه مسافرت درکشور خود مرحمت کردتا کلمه حیات را تبلیغ کنم من چندین سال صرف کردم و در مرکب او سالیان دراز در ایران و در کشور پارت تا آدیابن و ممالکی که با دولت روم مجاور است مسافرت نمودم



ادامه مطلب


نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 بهمن 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی

دکتر علی شریعتی از دیدگاه شخصیتها

مرحوم آیت الله طالقانی
امروز مصادف است با دومین سالروز هجرت خاطره انگیز فرزند مجاهد و متفکر ما مرحوم دکتر شریعتی آنچه از این فرزند عزیز اسلام با خصوصیات فکری و دید اسلامی می باید بیان کنیم بیش از این مفصل تر از این ، بلیغ تر و رساتر از این در کتابهایش تبیین شده است.

مرحوم شریعتی این خصیصه را داشت دائماً گوش می داد، دائما فکر می کرد و آنچه را احسن بود از هر مکتبی می گرفت، از مکتب چپ، از مکتب راست، از مکتب اسلام، حتی خودش گاهی به من می گفت: من از یک جمله ای که در یک کتابی معمولی دینی است که به چشم مردم نمی آید مطلب دریافت می کنم و بعد آن احسن اش را جذب می کنم. همیشه هم معترف بود که من ممکن است اشتباه بکنم. این منتهای خصلت یک انسان واقعی متعالی است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : شخصیت های بزرگ تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد حسین والی


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار وبمستر

چاپ این صفحه